عاشوراي امسال رفتيم كاشان. ساعت 8 صبح راه افتاديم و 11 رسيديم. ابتداي ورود به كاشان، سراغ بهترين مراسم مذهبي رو گرفتيم و رفتيم "نوشآباد". نوشآباد، در شمال غرب استان اصفهان، ۱۰ کليومتری شهرستان کاشان و ۳ کيلومتری غرب شهرستان بيدگل واقع شده. وجود کاروانسراها و قلعههای متعدد سر راه، نشانه توسعه زندگی و تمدن در دورههای قبل بود. نكته جالب اينكه پسوند نام خانوادگي اكثر ساكنين اين شهر "نوشآبادي" هست. نوشآباد برگرفته از نام انوشيروان ساساني هست که بعد از بازگشت از لشکرکشی در اين شهر اقامت كرده كه الان به چهار راه تختگاه معروف شده.
وقتي به نوشآباد رسيديم، رفتيم امامزاده محمد زيد بن حسن (ع) كه همه هياتهاي مذهبي از كاشان و نوشآباد براي عزاداري اينجا ميومدند و هر كدوم از هياتها با مدت مشخصي و به نوبت در حياط اين امامزاده به عزاداري مشغول ميشدند.
مردم نوشآباد روز عاشورا ميرن حسينيه " هيات حسيني " و سقاخواني ميكنند. يكي ديگه از آيينهاي سنتي اين ديار، مراسم "كشته برداري" هست كه توسط سادات برگزار ميشه، يك نفر توي تابوت طوري ميخوابه كه از اندامش فقط دستهايي كه روي سينهاش پنجه درهم كرده و پاهايي با انگشتهاي خضاب كرده بدون اينكه صورتش پيدا باشه ديده ميشه.
"كتل برداري" هم يكي از آيينهاي مخصوص نوشآباد هست. هر خانواده بنا به نذري كه داره، بچه خردسال خودش رو سوار اسبي آذين شده ميكنه كه روز عاشورا همراه هيات حركت ميكنه.
بعد از نماز ظهر، برگشتيم كاشان و بدون توقف رفتيم فين، به اين اميد كه شايد باغ فين رو ببينيم كه به در بسته خورديم.
كوچههاي گاهگلي و پيچ در پيچ فين واقعا روياييه. وارد يكي از اين كوچهها كه شديم به خونهاي كه غذاي نذري ميداد راهنماييمون كردند. قيمه نذري روز عاشورا اون هم توي خونهاي كه نديده و نشناخته دعوت شدي و بهترين جاي خونه پذيرايي بشي واقعا تو اين دوره و زمونه غير قابل تصوره.
بعد از غذا، باز هم به طرف كاشان رفتيم. حسابي خسته شده بوديم اما از اونجا كه پررويي اجازه كم آوردن نميده، به روي خودمون نميآورديم.
هر طور بود به كاشان رسيديم. يه جايي بود كه از موقعي كه رفتيم فين تا برگشتيم هنوز داشت ناهار ميداد (ساعت 3 بعداز ظهر). صف طولاني رو پشت سر گذاشتيم و همين كه چشم مسوول توزيع غذا به ما خورد، از بس كه تابلو بوديم كه كاشاني نيستيم، دو تا غذا گذاشت كف دستمون. الان كه رنگ و بوي اون قيمه رو تصور ميكنم به خودم ميگم كاش همون موقع ميخوردمش، چون همسفر من با ولع تمام و در حالي كه من چشمام هشت تا شده بود شروع كرد به خوردن قيمه.
با اشتياق تمام راه افتاديم سمت مشهد اردهال. مشهد اردهال جزء دهستان اردهاله كه در ۴٢ كيلومتري غرب كاشان واقع شده و نيم ساعت با كاشان فاصله داره.
عبور از اين جاده ييلاقي و زيبا با همراهي شبنمهايي كه به صورتمون ميخورد از خاطرات اين سفر بود.
وقتي به آرمگاه امامزاده على بن امام محمد باقر(ع) رسيديم، عصر عاشورا بود. ميخواستيم عصر عاشورا سراغي از سهراب سپهري بگيريم.
8 سال پيش كه رفته بودم مشهد اردهال، استاندار وقت اصفهان هم اونجا بود و وقتي سر قبر سهراب اومد از وضع نامناسب آرامگاه سهراب ابراز نارضايتي كرد، هرچند كه اون استاندار بعدا وزير شد.
امسال هم همون وضع 8 سال پيش رو شاهد بودم. شايد اگه عكس سهراب سپهري نبود سنگ قبرش به راحتي پيدا نميشد.
فاتحهاي براي سهراب خونديم و شعر معروفش رو زمزمه ميكرديم:
خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسيد سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر، شاخه نوری که به لب داشت به تاريکی شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت:
"نرسيده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه از پشت بلوغ، سربدر می آرد.
پس به سمت گل تنهايی میپيچی
دو قدم مانده به گل...
بر سنگ مزار سهراب سپهری اين شعر نوشته شده:
به سراغ من اگر می آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا که ترک بردارد،
چينی نازک تنهايی من.
ساعت 5 بعدازظهر رسيديم كاشان و از اونجا به طرف تهران حركت كرديم. 8 شب تهران بوديم اما شام غريبان از دستمون رفت اما خاطراتي براي خودمون به وجود آورديم كه تا سالهاي بعد با رجوع به ذهنمون و خوندن اين نوشتهها برامون تازگي داره. اين هم يه نوع ديگه از متفاوت بودن بود بدون اينكه زحمت زيادي داشته باشه.