رييس جمهور از هر دري سخن گفت. از ديدگاههاي متحجرانه و اسلام طالباني، سانسور، استبداد و استبدادزدگي، از عدم تحقق برنامههايش، رابطه دين و آزادي و انتقاد از قهرمانپرستي.

خاتمي به انتقاد از اصلاحطلبان پرداخت كه چرا دچار شعارزدگي مفرط شدند و اولويتها را درك نكردند. روح قهرمانپرستي را دامن زدند و مطالبات را بدون در نظر گرفتن اولويتها بالا بردند.
او به داستان حضرت موسي و بني اسرائيل اشاره كرد كه خطاب به حضرت موسي گفتند ما در اينجا مينشينيم تو و خدايت برو بجنگ و وقتي جنگ تمام شد ما ميآييم. او گفت: بسياري از اصلاحطلبان نيز اينطور صحبت ميكردند كه شما برويد، بجنگيد، ما در خانه مينشينيم و هر وقت كه شورش و بلوا شد ما ميآييم.
رييس جمهور از صدور احكام بدون پشتوانه منطقي مثل حكم ارتداد و اعدام فرياد برآورد و گفت هيچ وقت نبود كه سفري بروم و با حادثهاي روبرو نشوم كه همه اعصابم را در خارج از كشور خرد نكند و بجاي اينكه از مصالح عالي كشور دفاع كنم ناچار بودم اين مسائل را توضيح دهم.
ديدار با خاتمي تمام شد. همه ميگفتند "خداحافظ رييس جمهور"، "سلام خاتمي". نميدانم اين من بودم كه حيران ميان جمعيت ايستاده بودم و لحظه خداحافظي خاتمي را ميديدم يا نه، اما هر چه بود خاتمي ميرفت و جمعيتي نظارهگر او. آمدن به قدرت با چشمي گريان و رفتن از آن با لبي خندان.

