روز دوم از ساعت ۶ بيدار شديم و رفتيم بندرلنگه، ميناب و رودان. ساعت ۷ شب، خسته و كوفته برگشتيم و بعد از استراحت، رفتيم بازار. روز جمعه هم بندر خمير، بستك و حاجيآباد. البته بخاطر اينكه وضعيت جوي كرمان و تهران خراب بود، هليكوپترها نرسيده بودند و تعداد سفرها كم شد.
يه بازديد سرزده از كشتيسازي و زيردريايي ساخت ايران و بعدش هم فرودگاه، برنامه آخر سفر بود. خدا پدر و مادر راديو استاني رو بيامرزه كه هرجا از برنامه عقب ميمونديم دست به دامن راديو ميشديم.
با محسن و بقيه بچهها خيلي روي خليج فارس عكس گرفتيم. كامران نجفزاده هم با ما بود و هر كس كه ميشناختش دستش رو ميگرفت تا عكس يادگاري بگيره.
اين سفر هم تموم شد اما چيزي كه موندگار شد، خاطراتي بود كه به جا گذاشتيم تا هر وقت هر كدوم ديگه تو اين دنيا نبوديم ياد همديگه كنيم.
اينها رو هم فقط براي اينكه يادم نره نوشتم، همين!
