جملاتي ميگفت، البته نه با شور و حرارت سالهاي گذشته و نه به صراحت آن ايام؛ به طوري كه نميتوانستم متوجه شوم چه ميگويد. ديگر از آن حركات پرمعناي دستها و بيان نافذ هم خبري نبود. بايد گفتوگوي خاموش خود را با فصاحت نگاه دنبال ميكردم و پاسخ بسياري از سوالاتم را يا از نگاههاي او مييافتم يا از زبان همسرش كه اين روزها هم زبان "حجازي" شده است و هم پرستارش.
استاد فخرالدين حجازي از پيشكسوتان عرصه سياست كشور است كه سالهاست به فراموشي سپرده شده است. او داراي سابقه طولاني مبارزات انقلابي است كه با سخنان پر شور و حرارتش آتشي ميافكند كه خاموشياش به دست خودش ممكن بود.
حجازي در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي به عنوان اولين نماينده تهران به مجلس راه يافت و نقشي اساسي در معادلات سياسي آن روز ايفا كرد. حجازي اكنون با مرگ دست و پنجه نرم ميكند، فارغ از هياهوهاي سياسي اين دوره.
و در اين بين چه سپاسي براي استاد بالاتر از اينكه دولت جديد او را از اتومبيل و راننده محروم كرده و هيچ يك از دولتمردان و رفقاي سابق سراغي از او نميگيرند؟
هنگام خداحافظي نميدانستم چه بگويم تا از زحماتش تشكر كرده باشم. فقط دستاني كه هنگام سخنراني با كلمات همراهي ميكردند و موج ميآفريدند و اينك توان حركت ندارند بوسه زدم، هرچند كه با مقاومت ضعيفش روبرو شدم.
