ميگن سرلشكر فيروزآبادي تا يك ماه ديگه بعد از حدود بيست سال از رياست ستاد كل نيروهاي مسلح كنارهگيري ميكنه. هر وقت با فيروزآبادي از مسائل تخصصي جنگ و اصول نظامي صحبت كنيد فقط يك جمله ميشنويد: "من نظامي نيستم. يك پزشك هستم". برعكس بقيه آقايون هميشه موقع صحبت كردن ميايسته و خوب به حرف طرف مقابل گوش ميده و موقع جواب دادن هم خيلي راحت برخورد ميكنه. هر وقت هم طبع شوخي داشته باشه يه جوك بيمزه تعريف ميكنه و مخاطب هم مجبوره بخنده. اگر هم در مورد موضوع مورد علاقه صحبت كنه، بين ۴۵ دقيقه تا يك ساعت حرف ميزنه و واي به روزي كه ايستاده با طرف مقابل صحبت كنه.

امروز به فيروزآبادي گفتم آقاي دكتر تشريف بياريد يه افطاري در خدمتتون باشيم. فكر كرد منظورم اينه كه ما افطاري بريم پيش اون. گفت:آقا گفته افطاري نديد. گفتم: شما تشريف بياريد پيش ما. يه افطاري ساده كه قابلي نداره. گفت: من امسال قصد ندارم افطار جايي مهمون باشم. حتي افطاري لاريجاني و روحاني هم نرفتم. اين دفعه گفتم: آقاي دكتر، افطاري اونا كجا افطاري ما كجا؟ اصلا نگران نباشيد، افطاريهاي ما رژيميه. هر كس بخوره لاغر ميشه. نگران نباشيد! خنديد و خداحافظي كرديم.
صحبتمون كه تموم شد، صداي استارت خوردن ماشين به گوشم خورد. برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم ديدم يه بنز سفيد رنگ شيشه دودي پشت سرمون بود و دوتا محافظ فيروزآبادي از پشت سر ما رو ميپاييدند.
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت
14:34 |