از اين عنوان تعجب نكنيد، اين عناوين در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار كه از طرف انجمن روزنامهنگاران مسلمان برگزار شد مطرح شد.
ديشب به اصرار يكي از دوستام و با وعده اينكه شام ميدن رفتم فرهنگسراي بهمن. انتظار داشتم وقتي وارد سالن ميشم با يك برنامه تر تميز و با كلاس روبرو بشم اما چشمتون روز بد نبينه. مراسم جشن چيزي از حموم زنونه كم نداشت از صداي جيغ و داد بچهها گرفته تا اونايي كه دنبال هم ميكردن و هم همه موجود ميشد فهميد چه سرنوشتي داري.
بعد از كلي تعريف و تمجيد از دولت شهردار قبلي! نوبت به اهداي جوايز رسيد: خبرنگاران برتر از كيهان، رسالت، حمايت، همشهري و چند مجله ديگه!
حالا نوبت اجراي مسابقه هست. خانوم مجري با هيجاني مصنوعي از بين حضار چند نفر رو براي مسابقه انتخاب كرد. فكر ميكنيد مسابقه در مورد چي بود؟
نون بربري، سوراخ، خبرنگار و لايه اوزون! با اين كلمات جمله بسازيد.
حالا نوبت شماست سه باز بگو قوري گل قرمزي، قوري گل قرمزي، قوري گل قرمزي!
حالا شما كوچولو سه بار بگو دوغ گازدار گاز دوغ دار.
حالا نوبت شماست: اين متن رو به عنوان گوينده خبر بخون و وسطش تپق بزن و هي بگو ببخشين.
واي آقا كوچولو تو هم بيا مسابقه هر چي ميگم برعكس انجام بده: بشين، پاشو.
اينم جايزه شما: يك نيم سكه براي تلاشي كه انجام داديد!
خانوم مجري سرشار از خوشحالي و دستاندر كاران مراسم سرمست از خوب برگزار شدن مراسم روز خبرنگار! شروع كردن به دست زدن و تشويق همديگه در حالي كه شب شهادت بود. اينجا ياد ضربالمثل مرگ خوبه اما براي همسايه افتادم.
مهمانان عزيز شما رو به صرف شام دعوت ميكنيم. پشت نيسان با ظرفهاي يك بار مصرف و آدمايي كه از سر و كول هم بالا ميرفتن.
ديشب از اينكه نوع نگاه آقايون مسلمان از خبرنگار از حد نون بربري و سوراخ فراتر نميره متاسف شدم. تصور كنيد افرادي با اين تفكر 4 سال بر نظام رسانهاي كشور تسلط دارن.
