18 تير سال 80 بود كه خيابون انقلاب و جلوي دانشگاه تهران شلوغ شده بود. نيروهاي پليس و لباس شخصيها مثل اكثر اين قبيل تجمعات حضور چشمگيري داشتند. من هم واكمن برداشته بودم و رفتم داخل درگيريها تا صداها رو ضبط كنم و اون روز رو از طريق اصوات ثبت كنم. ظاهرم بچه حزباللهي بود و كسي به واكمن من كاري نداشت حتي اعتماد سركرده لباس شخصيها رو هم جلب كرده بودم و از جانب اونها هم در امان بودم، اما باز هم از گاز اشكآور بينصيب نموندم.
"گودرزي" فردي بود كه تجمع انصار رو هدايت ميكرد، به قول خودش فرزند شهيد، كارگر نقاش و ساكن كامرانيه هست و هفتهاي چند بار توي پارك قيطريه نماز جماعت برپا ميكنه. ديروز توي مراسم چهلم پدر احمدينژاد ديدمش، پيرتر شده بود، ذل زدم توي چشماش و اونم يه نگاه به من كرد، سريع از كنارش رد شدم، كت و شلوار پوشيده بود و داشت با يكي در گوشي صحبت ميكرد. امروز بخشهايي از نواري رو كه 4-5 سال پيش ضبط كرده بودم براي اولين بار منتشر ميكنم، قضاوت با خودتون، اگه استقبال خوب بود، بخش دومش رو هم منتشر ميكنم:
گودرزي (فرد هماهنگكننده لباس شخصيها):
... ما اين دين رو مفتي به دست نياورديم حالا بديمش دست يه مشت اراذل و اوباش؟ (تكبير)
ما با اونايي كه براي اين وقايع بسترسازي كردند طرفيم. ما خودمونم از اين وقايع به شدت ناراحتيم. در عذابيم. بياين وسط ما رو نگاه كنين، يه دونه بچه پولدار تو ما ها نيست. هممون قشر فقيريم. من خودم كارگر نقاشم. مييرم بالاي نردبون كارگري ميكنم. آي كسي كه اومدي تو روي من وايسي! تو فكر نكن من بچه فلان سناتور و وزير و وكيلم. نه. ما با خدا معامله كرديم. حرفي هم به مسوولين كشور داريم. شما گذاشتيد كار به اينجا بكشه. الانم ما تو صحنه وايساديم. برادرها دقت كنند اينها دنبال بهانه ميگردن. تو اين مملكت متاسفانه فاحشهگري آزاد شده. شراب خوردن آزاده، بي عفتي آزاده، توهين به روحانيت آزاده اما حزباللهي بودن؟ كم ميارين؟ چرا؟ چرا ناراحتيم بگيم حزباللهي هستيم؟ ما با فحشا مخالفيم. با فساد مخالفيم، با رانتخواري مخالفيم. با دزدي بيتالمال مخالفيم. با اين كارهاي كثافتكاري مملكت مخالفيم. ترسي هم نداريم.
حالا براي اينكه حواستون جمع بشه كه چي ميگم: ماشاالله حزبالله (شعار جمعي) واغيرتا حزبالله، توي صحنهها حزبالله، توي زندانها حزبالله، زير دست و پا حزبالله، ضد غارتگر حزبالله، شمشير رهبر حزبالله، خرابهنشين حزبالله، ضد كاخنشين حزبالله.
(اعتراض يكي از مردم) گودرزي خطاب به نيروها: شما كنترل خودتون رو از دست ندين بذارين آمادتون كنم.
گودرزي: در اين چند ساله رسم قلم به دستان مزدور اين بوده كه در مقابل حزبالله هوچيگري ميكردند. هو و جنجال كار شماست. ما يه مشت بدبخت و بيچاره رو متهم به خشونتگرايي ميكنيد. كدوم خشونت؟
يك منتقد: عزيز من من هم مثل خودت منطقي هستم اما اينظور نيست.
گودرزي: بعدا صحبت ميكنيم! آقا بشين. عزيز دل مومن، كسي كه دلت براي وطنت ميسوزه، آقاي ملي گرا ما كه تشنه به خون شما نيستيم. ما برادراي شما هستيم. شما از عزيزان ما هستيد و ميدونيد دروغ نميگيم. حرف ما اينه، از اين گراني ما هم ميسوزيم. از اين بيبند و باري ما هم آتيش گرفتيم. فكر ميكني ما ناراحت نيستيم؟ آي پسر رپي عزيزم كه موهاتو دمب اسبي كردي! آي دختر خانومي كه سيلي تو صورت حضرت زهرا ميزني با اون شكل مياي! ما هم ناراحتيم. اما شيوه اين نيست. شيوهاي كه شما در پيش گرفتي غير از اينكه مارو به مبارزه ميطلبي چيز ديگهاي نيست. بياين مستدل بحث كنيم. مگر در سه سال پيش همچين روزي چه اتفاقي افتاده؟ كشتههاتون كجاست؟ (اعتراض مردم) فحشا و حمله به زن چادري شيوهش نيست. (جمع به هم ميخورد) (فرياد الله اكبر و ماشاالله حزبالله)
شعارها: ميجنگيم ميميريم سازش نميپذيريم (در حال حركت به سمت ميدان انقلاب) الله و اكبر، اميرالمومنين حيدر (در حال دويدن به سمت معترضين و سينهزدن به سبك عزاداري) حزب فقط حزب علي رهبر فقط سيدعلي. (راهنمايي به سمت پيادهرو و صداي جيغ زنان و دختران. در حالي كه چند نفر از آنان دست دختري را كشيده و ميبرند. دختر با جيغ ميگويد: نميخوام بيام) ادامه شعارها: ماشاالله حربالله، رهبر ما حزبالله.
حمله به معترضين با فرياد الله اكبر. يكي از آنها با فرياد به دختري ميگويد: برو كثافت. اين ريخت و قيافهست كه داري؟ برو گمشو كثافت.
گودرزي: اين حركت دويدن توي خيابون موجب وهن آقاست و آبروي رهبر رو ميبريد. داريد اصل قضيه رو گم ميكنيد. ما يه عده انسان متفكر و فهميده هستيم.
چند زن مسن و چند دختر كه به نظر يك خانواده هستند نسبت به رفتاز خشونت آميز يكي از آنها اعتراض ميكنند و اينچنين جواب ميشنوند: برو گمشو. برو زر نزن. برو ... ، برو كثافت، چه غلطي ميخواي بكني، برو تا فلانت نكردم!
دخترها گريهشان ميگيرد.
گودرزي (فرمانده جمع): حزبالله اهل فحاشي و چاقوكشي نيست. حزبالله اهل فهميدگيه.
(شعار بيا سيدعلي دورت بگردم)
...