تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات -
امروز داشتم طبق معمول عصرها سايت‌هاي خبري رو نگاه مي‌كردم، گزارش تصويري خاكسپاري پيكر مرحوم علي‌اكبر صنعتي به چشمم خورد. وقتي اين عكس رو ديدم حالم عوض شد و به اين فكر افتادم كه آخرش همينه. هر قدر هم كه براي دنيا تلاش كني جايي مي‌خوابي كه حتي جاي تكون خوردن هم نداره. اونقدر تنگ و تاريك كه فقط خدا بايد به دادت برسه نه امور دنيايي. ياد مرگ هميشه باعث سبك شدن آدم و كم كردن از تعلقات دنياست. به اين فكر افتادم چه خوبه آدمها قبل از مرگشون فكر آخرتشون هم باشند. خودم فكر مي‌كنم گاهي اوقات به قدري درگير كار و امور دنيا مي‌شم كه خيلي چيزها رو فراموش مي‌كنم. به اين فكر كردم كه اگه من رو هم توي قبر بذارند چه كارنامه‌اي دارم كه ارائه كنم؟

سالهاي نوجواني خيلي دوست داشتم توي يكي از قبرهاي خالي بهشت زهرا بخوابم و يكي روي من خاك بريزه تا بفهمم اونايي كه دستشون خاليه چه عذابي مي‌كشند، اما تا الان هيچ وقت جرات چنين كاري رو نداشتم.

يكي مي‌گفت همين اندازه كه از رفتن توي قبر هراس داري يعني اينكه از مرگ مي‌ترسي و دستت خاليه و برعكس؛ يعني هر وقت با خيال راحت و با آرامش تونستي با خودت كنار بياي كه توي قبر خالي دراز بكشي يعني ديگه از مرگ هراس نداري.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 19:58 |