تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات -
بايد امشب بروم

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيرهن تنهايي من جا دارد بردارم

و به سمتي بروم كه درختان  حماسي پيداست

رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي‌خواند

نمي‌دونم چي شد كه تصميم گرفتم اولين مطلب سال ۸۵ رو با اين شعر سهراب بنويسم. اميدوارم سال ۸۵ براي ملت ايران، براي كشورم، براي همه هموطنانم، براي همه مسلمانان، براي همه خبرنگاران، براي همه روزنامه‌نگاران و هر كس كه به سربلندي ايران فكر مي‌كنه سال پر خير و بركتي باشه.

سال ۸۴ از نظر كاري براي من زياد خوشايند نبود. تلخ‌ترين حادثه، سقوط هواپيما و شهادت دسته‌جمعي دوستانم بود كه هر لحظه و به بهانه‌هاي مختلف به يادشون هستم. رفتن فاتح از ايسنا هم براي من خوشايند نبود. نيمه اول سال با تلاش مضاعف براي انتخابات رياست جمهوري آغاز شد و فارغ از نتيجه، دوران پر خاطراه‌اي‌ بود.

كشور من، ايران، سال گذشته تحت فشار شديدي قرار گرفت، شايد اين فشار ناشي از يكسري اظهارات نسنجيده‌اي بود كه ابراز شد و نتيجه اين شد كه امروز به ايران ۳۰ روز مهلت داده شده تا از غني‌سازي اورانيوم دست برداره.

به هر حال براي همه آرزوي موفقيت و شادكامي مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 17:53 |