خاتمي بعد از كلي ابراز احساسات مردم از درددلها و سختيهاي ۸ سال گذشته گفت. بعد از تموم شدن برنامه نميدونم چه حسي داشتم، مات و مبهوت داشتم صحنه رفتن خاتمي رو ميديدم و به موسيقي زيباي سالن گوش ميكردم كه اگه يه كم بيشتر طول ميكشيد بغض ميكردم.
اعصابم از رفتن خاتمي از مسند رياست جمهوري و شخص جايگزين خاتمي خيلي به هم ريخته بود. البته خيالم راحته كه از اين به بعد ميتونم راحتتر پيداش كنم.
قرار بود بعد از برنامه با يكي از دوستام قرار داشتم و قرار بود سر يه مسالهاي نظر مثبتش رو جلب كنم ولي تا ساعت ۱۱ شب كه حرف زديم به نتيجه نرسيديم. اعصابم بيشتر خط خطي شده بود. از ميدون تجريش يه آژانس گرفتم و توي مسير به اتفاقاتي كه اون روز رخ داده بود فكر ميكردم. داشتم ميتركيدم ولي نميدونم چه روحيهاي دارم كه هر قدر هم كه عصباني و ناراحت هم باشم در ظاهرم معلوم نميشه. اصلا كسي باور نميكنه كه من هم عصباني يا ناراحت ميشم. شايد اين ويژگي يكي از نكات مثبت شخصيت و ظاهر من باشه.
امروز هم يه كم از ناراحتي ديروز تو وجودم هست. فكر آينده و اينكه چه سرنوشتي دارم خيلي آزارم ميده.
اين جور مواقع فقط خدا ميتونه به آدم آرامش بده و بس.