تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات -
حال ديروز و امروز من زمين تا آسمون فرق مي‌كنه. ديروز قبل از برنامه سلام خاتمي حسابي خوشحال بودم كه جايي وقت مي‌ذارم كه ارزش داره. وقتي به زحمت وارد سالن شدم و دنبال صندلي خالي مي‌گشتم ديدم يكي داره از دور برام دست تكون ميده كه بيا اينجا بشين. سيدمهدي شجاعي مديرعامل سابق خانه مطبوعات بود كه هميشه وقتي گهگاهي منو مي‌بينه حسابي ابراز احساسات مي‌كنه! بعد از سلام و احوالپرسي ديگه هيچ حرفي با هم نزديم چون حوصله حرف زدن نداشتم. سخنرانها پشت سر هم مي‌اومدند و حرف مي‌زدند يكي از يكي قشنگ‌تر و دلنشين‌تر و از همه بهتر حرفهاي هوشنگ مرادي كرماني.

خاتمي بعد از كلي ابراز احساسات مردم از درددلها و سختي‌هاي ۸ سال گذشته گفت. بعد از تموم شدن برنامه نمي‌دونم چه حسي داشتم، مات و مبهوت داشتم صحنه رفتن خاتمي رو مي‌ديدم و به موسيقي زيباي سالن گوش مي‌كردم كه اگه يه كم بيشتر طول مي‌كشيد بغض مي‌كردم.

اعصابم از رفتن خاتمي از مسند رياست جمهوري و شخص جايگزين خاتمي خيلي به هم ريخته بود. البته خيالم راحته كه از اين به بعد مي‌تونم راحت‌تر پيداش كنم.

قرار بود بعد از برنامه با يكي از دوستام قرار داشتم و قرار بود سر يه مساله‌اي نظر مثبتش رو جلب كنم ولي تا ساعت ۱۱ شب كه حرف زديم به نتيجه نرسيديم. اعصابم بيشتر خط خطي شده بود. از ميدون تجريش يه آژانس گرفتم و توي مسير به اتفاقاتي كه اون روز رخ داده بود فكر مي‌كردم. داشتم مي‌تركيدم ولي نمي‌دونم چه روحيه‌اي دارم كه هر قدر هم كه عصباني و ناراحت هم باشم در ظاهرم معلوم نميشه. اصلا كسي باور نمي‌كنه كه من هم عصباني يا ناراحت مي‌شم. شايد اين ويژگي يكي از نكات مثبت شخصيت و ظاهر من باشه.

امروز هم يه كم از ناراحتي ديروز تو وجودم هست. فكر آينده و اينكه چه سرنوشتي دارم خيلي آزارم ميده.  

اين جور مواقع فقط خدا مي‌تونه به آدم آرامش بده و بس.

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه دهم مرداد 1384 و ساعت 18:36 |