تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات

ديروز تيم محبوب من، پيروزي، قهرمان ليگ برتر ايران شد. اشاره به قهرماني الان تازگي نداره اما چيزي كه براي پرسپوليس و فوتبال ايران مهم بود، ادبيات افشين قطبي بود كه نشون داد در عرصه فوتبال هم ميشه بدون فحش و ناسزا و بدون توهين به رقيب و فقط با اتكا به اعتماد به نفس قهرمان شد. ادبياتي كه قطبي وارد فوتبال ايران كرد، بهترين سوغات اين مربي از فرنگ برگشته هست كه مربيان بزرگ ما بايد ياد بگيرند. دوري از غرور كاذب، احترام به حريف و به كار بردن كلمات مناسب، دادن روحيه اعتماد به نفس به بازيكنان و پرورش حس قهرماني و خودباوري در بازيكنان و هواداران از ابتداي شروع به كار اين مربي در ادبياتش احساس مي‌شد.

در سالهاي گذشته گوش ما فقط حرفهاي مربيان مغروري رو شنيده بود كه كليشه‌اي حرف مي‌زدند. حتي نوع ايستادن و حرف زدنشون هم مناسب شغلشون نبود. اما قطبي به مخاطبان فوتبال ياد داد كه ميشه هم اتو كشيده لباس پوشيد و هم مودبانه حرف زد و هم قهرمان شد. البته اعتقاد اين مربي به نظم تيمي هم قابل توجه هست تا جايي كه شيث رضايي رو بخاطر بي‌انضباطي از تيم كنار گذاشت تا عملا ثابت كنه نظم و انضباط در كار گروهي حرف اول رو مي‌زنه.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:10 |
اين دشمن ما رو ول نمي‌كنه تا با خيال راحت در عرض يك ماه مشكلاتمون رو حل كنيم. هي گير ميده. دشمن اينقدر دشمني مي‌كنه تا ما باور كنيم همه چيز تقصير دشمنه. به اون روزي فكر كنيد كه دشمن وجود نداره و همه در كمال آرامش و راحتي زندگي مي‌كنيم. مثل بقيه كشورهاي دنيا. اصلا چرا اين دشمن فقط چسبيده به ما؟ حتي گروني‌ها هم تقصير دشمنه، برف زمستون كه يادتون هست و قطعي گاز؟ يادتونه كه دشمن چه بلايي سر ما آورد؟ الهي كه يخ بزنه اين دشمن.

همه با هم بگيم مرگ بر دشمن.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:22 |
نمي‌دونم ديگه بايد چيكار كنم. هر راهي رو كه ميرم تا به نتيجه دلخواهم برسم باز هم نمي‌رسم. اصلا دل و دماغ ندارم. اونقدر هم اعتماد به نفس دارم كه كم نيارم و مقاومت كنم تا به نتيجه برسم. اما تا كي؟ چرا بقيه مثل من نيستند؟ چرا من مثل بقيه نيستم و نمي‌تونم خودم رو بزنم به بي‌خيالي؟

با وجود اينكه شروع سال با مسافرت نجف و كربلا همزمان شد و خيلي هم خوش گذشت و سبك شدم، اما وقتي برگشتم ايران غم عالم انگار رو سرم هوار شد. انگار وقتي كسي از ايران دور ميشه تازه مي‌فهمه زندگي يعني چي. دوباره همون فكرها و مشكلات و ... وقتي برمي‌گردي شروع ميشه و هيچي بهتر نشده. اصلا فكر كنم اين يك هفته جزء عمرم حساب نشد.

دنبال يكي مي‌گردم كه باهاش مشورت كنم و راه حل نشونم بده.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 14:57 |

یکی از سنت‌هاي خوب ما ايراني‌ها اين است كه در آستانه هر تحولي، بدي‌ها را فراموش مي‌كنيم و به فكر آينده و برنامه‌ريزي براي روزهاي بعد هستيم. زمان بي آنكه بخواهيم مي‌گذرد و زندگي در وسعت بي پايان آن جريان دارد و فرياد مي‌زند و با زباني ديگر مي‌گويد آنچه براي ما در دسترس بود ديگر از دست رفته است.

صداي پاي سالي ديگر و زماني ديگر مي‌آيد، پس چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. بي گمان اگر بتوانيم در سالي كه مي‌آيد به جاي آنكه در چهارچوب‌ها حركت كنيم، چهارچوبها را از نو بسازيم، سالي پر شكوه خواهيم داشت.

بهار، تحولي بزرگ در طبيعت است و طبيعت هم با اين تحول، خود را براي دگرگوني آماده مي‌كند. بدون شك، رسيدن به هر هدفي، نيازمند نو شدن و دوباره از نو شروع كردن است. شايد بهار فرصت مناسبي براي از نو شروع كردن باشد.

***

همين جا علاوه بر تبريك سال نو، از همه دوستاني كه نديدمشون حلاليت مي‌طلبم؛ اگه لايق باشم عازم كربلا و نجف هستم. اميدوارم اين سفر هم منشا تحول براي من باشه.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:33 |
تا حالا واژه خبرگزاري زرد رو شنيديد؟ اگه نشنيديد، سري به خبرگزاري فارس بزنيد، خودتون متوجه مي‌شيد.

اين روزها خبرگزاري فارس به دلايلي كه معلوم نيست، به آب و آتيش زده تا با آب و تاب و با عجله با احسان نراقي گفت‌وگو بگيره و خبر مرگ فرح پهلوي رو تكذيب كنه و انگار كه خبر رو از يك مقام مهم گرفته باشه، از عنوان رييس دفتر فرح ياد مي‌كنه و عكس فرح رو با ابعاد بزرگ روي صفحه اصلي مي‌گذاره.

يه روز ديگه هم بي‌خيال همه اخبار مهم، سرنوشت حاج يونس فتوحي رو مهمتربن موضوع روز مي‌دونه و با پيروي از نشريات زرد، خبر مهمش اين ميشه: گزارش فارس از فرجام كار «حاج يونس فتوحي».

وقتي خبر رو مي‌خوني، هيچي پيدا نمي‌كني غير از اينكه احتمال داره آخر سريال با آخر فلان داستان يكي باشه!

لازمه به خبرنگاران پر تلاش فارس خسته نباشيد بگيم و بخاطر اين همه اطلاع‌رساني و درك ضرورت‌هاي جامعه تشكر كنيم!

شايد بد نباشه فارس مدتي تعطيل كنه تا فرصت سوژه‌يابي داشته باشند و از سر بيكاري صفحه پر نكنند.

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 17:55 |
اي كاش همه براي آمدنت با تمام وجود انتظار مي كشيدند و در پشت پرده ادعاي انتظار، به هوا و هوس خود نمي رسيدند. اي كاش آن دسته از مردماني كه خيابانها را چراغاني مي كنند كمي به دل و وجدان خود نگاه مي كردند، شايد متوجه شوند كه بايد زنگار از آن بزدايند. و اي كاش مردمي كه در مراسم جشن و سرور خياباني شركت مي كنند بدانند كه براي چه كسي شادمانند و خود را از نگاه او پنهان نكنند. اي كاش بدانند كه شيطان در همه حال در كمين آنهاست، چه در شادي و چه در غم.

و اي كاش نور معرفت وجود امام زمان در دلمان روشن شود تا بدانيم چقدر با معشوق خود فاصله داريم.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 10:8 |

از همان اول هم برايمان مشخص بود كه تبرئه‌شان مي‌كنند؛ اما در بين مردم شايع شده بود كه چون خبرنگار بودند رسانه‌ها نمي‌گذارند پايان اين حادثه به سرنوشت موارد مشابه دچار شود. خودمان هم كم كم باورمان مي‌شد كه نخواهيم گذاشت خون دوستانمان پايمال شود. اما وقتي در آستانه نوروز سال ۸۵ در تدارك برگزاري مراسم صدمين روز شهادت دوستانمان بوديم و قصد پخش آخرين مكالمات خلبان شهيد هواپيما را داشتيم، خبر آوردند كه دستور داده‌اند پخش نشود وگرنه به جرم اخلال در رسيدگي به پرونده بازداشت مي‌شويد.

مكالمات را پخش نكرديم. حتي مجبور به سانسور سخنانمان شديم. در بين شركت‌كنندگان، چهره بعضي افراد برايمان آشنا نبود. نمي‌گويم امنيتي بودند، اما نگاهشان سنگين بود.

اشك همكارانمان را كه مي‌ديديم، خودمان هم گريه مي‌كرديم. اما اين گريه از شرمندگي عدم تحقق وعده‌اي كه داده بوديم نبود، از اين بود كه حتي حق نداشتيم براي دوستانمان آزادانه مراسم برگزار كنيم، بدون هيچ گونه دخالت رسمي. حتي از ميان مهماناني كه دعوت كرديم فقط غير رسمي‌ها آمدند و تسلي‌مان دادند.

حدود ۲ سال از سقوط هواپيماي خبرنگاران گذشت. در اين مدت آنقدر رسيدگي به اتهامات طولاني شد كه مردم يادشان رفت چه اتفاقي افتاده؛ اما ما يادمان نرفته بود. مجالي براي پيگيري نداشتيم. امروز هم كه متهمان تبرئه شدند، گويي كه هيچ خانواده‌اي داغدار و هيچ فرزندي يتيم نشده است.

همه چيز بي سر و صدا با پرداخت ديه به پايان رسيد تا همگان بدانند سقوط در همه جا وجود دارد.

از امروز ديگر پرونده‌اي به نام سي ۱۳۰ وجود ندارد!

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 19:29 |
تولدم مبارك!

يك سال ديگه گذشت. بايد صفحه سفيد ديگري كه پيش روي من گذاشتند پر كنم. خدا كند سال رو سفيد باشم و صفحه‌ام را كم غلط تحويل بدهم.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 18:3 |
از بار اولي كه احمدي‌نژاد در برابر انتقاد از گروني بي‌رويه اجناس جواب منطقي نداشت و فقط جواب مي‌داد كه "تو محله ما اجناس ارزون هستند" يا "از فروشگاهي كه آقاي الهام خريد مي‌كنه جنس بخريد هميشه تو سرم بود كه احمدي‌نژاد كجا زندگي مي‌كنه كه همه چيز ارزونه؟!
امروز به جواب اين سوال رسيدم. خونه رييس جمهور در كره مريخ يا عطارد نيست، همين نزديكي‌هاست؛ اما انگار جنس‌ها فقط براي رييس جمهور ارزونه و بس!
گزارش امروز هم ميهن جالب بود:
 

عليرضا بهداد: محله نارمك در ميان محله هاي تهران منطقه ناشناسي نيست اما از زماني كه مردم شنيده‌اند سطح قيمت ها در اين منطقه افزايش پيدا نكرده است، نارمك را بيش‌تر از گذشته مي‌شناسند.

 شهرت محله نارمك از زماني افزايش يافت كه محمود احمدي‌نژاد دو بار در سخنراني هاي رسمي خود، افزايش قيمت كالاها در تهران را رد كرد و گفت: بياييد از ميدان تره‌بار نزديك ما (نارمك) بخريد.

نارمك مثل همه جاي تهران

منزل شخصي رئيس‌جمهور در منطقه اي واقع شده است كه به آن ميدان هفتادودوم مي‌گويند؛ خياباني خلوت و كم‌جمعيت. خودروهاي پارك شده در حاشيه خيابان هفتادودوم اغلب پرايد و پيكان است و اين نشان مي‌دهد، همسايگان رئيس‌جمهور، اغلب مردماني از طبقه متوسطه جامعه هستند. در ميدان‌گاه خيابان هفتادودوم، يك سبزي‌فروشي ديده مي‌شود كه رئيس‌جمهور ظاهرا سبزي و ميوه موردنياز منزل خود را از آنجا تهيه مي‌كند.

مردم خيابان هفتادودوم به ياد ندارند كه محمود احمدي‌نژاد بعد از رياست جمهوري، شخصا خريد كرده باشد اما آنها مي‌گويند، چند بار همسر و فرزندان آقاي احمدي‌نژاد را در خيابان هفتادودوم ديده اند. چند قدم بالاتر از منزل رئيس جمهور خياباني وجود دارد كه همنام يكي از نزديكان محمود احمدي‌نژاد است.

اين خيابان، «محمدرضا رحيمي» نام دارد كه همنام رئيس ديوان محاسبات كشور است كه چندي پيش گزارش‌هاي انفجاري، او واكنش هاي انفجاري‌تر محمود احمدي‌نژاد را در پي داشت و درياي اقتصاد ايران را متلاطم كرد. در خيابان «محمدرضا رحيمي» دو سوپرماركت نزديك به هم وجود دارد و يك قصابي كه آن طرف خيابان قرار گرفته است.

محمود احمدي‌نژاد چند روز پيش در جمع اصناف گفته بود:‌ «ما در محل‌مان كسبه زحمت‌كشي داريم كه بنده اطلاعات مهم اقتصادي را از آنها مي‌گيرم چرا كه آنها در بطن مردم زندگي مي‌كنند و از تمام حواشي خبر دارند. به طور مثال يك قصاب شريف در محل ما هست كه از تمام مشكلات مردم اطلاع دارد.

بنده هم اطلاعات مهم اقتصادي را از او مي‌گيرم.» او كلام خود را چنين پي‌گرفت؛‌ «اينها در دل مردم قرار دارند و از تمام موضوعات مطلع هستند. تمام اوضاع مالي مردم دست اين افراد است. بسياري از اصناف مخزن اسرار و محل اعتقاد و رجوع مردم هستند و من خودم در حال حاضر بسياري از اطلاعات را از اصناف محل مي‌گيرم. مي‌آيند مي‌گويند فلاني اين اشكال را دارد يا وضع مردم اينگونه است.»

 (در جمع اصناف – 31 خرداد) رئيس‌جمهور همچنين در واكنش به فريادهاي نمايندگان كه قيمت گوجه‌فرنگي را 3000 تومان مي‌دانستند، گفت: بياييد از ميدان تره‌بار نزديك منزل ما بخريد، 1200 تومان است. همين جمله‌هاي آقاي رئيس‌جمهور كافي بود تا ايرانيان، محله نارمك و خيابان محمدرضا رحيمي را بهشت قيمت‌ها بشناسند.

نارمك گران

فروشنده يكي از سوپرماركت‌هاي نزديك منزل رئيس‌جمهور مي‌گويد:روزي 100 نفر از من قيمت مي‌پرسند مگر رئيس‌جمهور چه گفته است؟به گفته او‌ از هفته گذشته قيمت يك حلب روغن نباتي پنج كيلويي 800 تومان گران شده است.

 ماست دبه‌اي مارك «خزرشهر» هم 400 تومان افزايش پيدا كرده و بر قيمت نوشابه خانواده هم اضافه شده است.در محله رئيس‌جمهور «كره» پيدا نمي‌شود و شير پاكتي هم 50 تا 100 تومان افزايش قيمت پيدا كرده است.

 به تبع افزايش قيمت شير، قيمت انواع محصولات لبني از جمله دوغ، ماست، خامه، كره و حتي بستني و انواع دسرهاي شكلاتي هم افزايش يافته است. كمي آن طرف‌تر، يعني در تنها قصابي محل آقاي رئيس‌جمهور،‌ قيمت هر كيلوگرم گوشت بدون چربي 8 هزار تومان است و گوشت معمولي 7 هزار تومان فروش مي‌رود.

 قصاب محل آقاي احمدي‌نژاد كه رئيس‌جمهور، مهمترين مسائل اقتصادي را با او درميان مي‌گذارد، قيمت هر كيلوگرم گوشت گوساله را 6 هزار و 500 تومان اعلام كرده است. قيمت هر كيلوگرم گوشت مرغ هم در خيابان محمدرضا رحيمي 2هزار و 150 تومان است.

يك زندگي ساده

اگر يك زوج جوان كه تازه زندگي را آغاز كرده‌اند، بخواهند در خيابان محمدرضا رحيمي يا خيابان هفتادودوم زندگي كنند، براي خريد يك واحد كلنگي 30ساله بايد به ازاي هر متر، يك ميليون و 200هزار تومان بپردازند.

 قيمت هر متر آپارتمان كه 10 سال از عمر آن مي‌گذرد، در اين منطقه بين يك ميليون و 500 تا يك ميليون و 700هزار تومان است و قيمت آپارتمان نوساز در اين منطقه به تازگي به مرز دوميليون تومان رسيده است.

پس اگر زوج جواني بخواهند در اين منطقه زندگي كنند، براي خريد يك واحد 60متري چندسال ساخت، بايد بين 90 تا 100 ميليون تومان پول كنار بگذارند. قيمت نان بربري كنجدي در اين خيابان، 100 تومان است و پنير تبريزي را مي‌شود كيلويي چهارهزار تومان خريد.

شير پاكتي كه در طول يك هفته گذشته، بين 50 تا 100 تومان افزايش پيدا كرده است، اين روزها سر هر سفره صبحانه‌اي پيدا مي‌شود. بنابراين زوج جوان همسايه آقاي احمدي‌نژاد بايد 650 تومان براي يك پاكت شير بپردازند.

گفتيم كه كره هم نه در محدوده منزل آقاي رئيس‌جمهور كه در هيچ جاي تهران پيدا نمي‌شود اما يك بسته 50گرمي آن را در محدوده نارمك مي‌توان به قيمت 250 تومان خريد. زوج همسايه آقاي احمدي‌نژاد بايد يك كيلو شكر را از سوپرماركت محل، كيلويي 750 تومان بخرند. براي تهيه نهاري ساده، مي‌شود يك كيلو برنج تهيه كرد.

 در منطقه نارمك، هركيلو برنج معمولي، هزارو900 تومان است و قيمت يك قوطي كنسرو مارك شيلتون، 1230 تومان.

نارمك يعني تهران

«قيمت‌ها افزايش پيدا كرده است. فرقي نمي‌كند. در همه جاي تهران وضع همين است.»اين جمله را يكي از همسايگان رئيس‌جمهور بيان مي‌كند.او مي‌گويد: «من دو زن دارم. يكي از آنها در نارمك خانه دارد و ديگري در پونك. وضع من زياد بد نيست اما زير بار فشار خريدهايي كه يك روز درميان انجام مي‌دهم، كمرم خرد شده است.

 از او مي‌پرسم تورم نارمك بيشتر است يا پونك؟ مي‌گويد فرقي ندارد. تورم تورم است. آقاي احمدي‌نژاد آدم شوخ‌طبعي است. پيش از اينكه ايشان رئيس‌جمهور شوند، گاهي مي‌ديدمشان. سبك شوخي‌هاي ايشان هنوز مثل قديم است.

رئيس‌جمهور راست گفت؟

سطح عمومي قيمت‌ها در شهر تهران، شايد به دليل آنچه عوامل رواني مي‌گويند و شايد به دليل تاثير سياست‌هاي اقتصادي، نسبت به ابتداي سال، به طور متوسط 20 تا 30 درصد افزايش يافته است. درحقيقت پايتخت‌نشينان، كه در ابتداي سال جديد، تورم بهاره را تجربه كرده بودند، درحال حاضر طعم گس تورم تابستانه را مي‌چشند.

 شايد سطح عمومي افزايش قيمت‌ها در سبد بانك مركزي، محسوس و قابل لمس نباشد اما آنها كه اين روزها براي خريد مايحتاج روزانه خود به فروشگاه‌هاي مواد غذايي مراجعه مي‌كنند، حتما با قيمت‌هاي تازه‌اي مواجه مي‌شوند.

نقد سياست‌هاي اقتصادي دولت، در اين گزارش كوتاه نمي‌گنجد. اما زماني كه مي‌خواهيم شوخي كنيم، يادمان باشد آدم‌هايي هستند كه وقتي از نارمك گذر مي‌كنند از كسبه محل مي‌پرسند جدا رئيس‌جمهور راست گفت؟

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 18:30 |
بالاخره بعد از سالها بنزين هم سهميه بندي شد. اما مردم ما چون ظرفيت كم مصرف كردن ندارند، طاقت نداشتند كه ببينند فردا كه از خواب بيدار ميشن فقط چند ليتر ناقابل سهميه دارند. اشتباه از اونجايي بود كه از روز اول به فكر مصرف زياد و واردات بي‌رويه بنزين نبوديم. فكر مي‌كرديم حالا وفور نعمت هست و ...

قيمت دو ليتر بنزين با يك بطري آب معدني برابري داره و اين يعني اينكه ما خيلي موضوع رو ساده گرفته بوديم. اما حالا شوكي به مردم وارد شده كه حالا حالاها نمي‌تونند هضمش كنند. اونهايي كه ديشب پمپ بنزين آتيش زدند همون مردمي بودند كه موقع بنزين زدن، حدود يك ليتر هم به زمين تعارف مي‌كردند!!!

اما امان از روزي كه آب هم سهميه‌بندي بشه كه اون روز خيلي هم دور نيست!

نعمتها و فرصت‌ها رو قدر بدونيم.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 19:0 |
هر كس تو اين دنيا يكي شبيه خودش داره، در اصطلاح ميگن "بدل".

حالا نمي‌دونم اين آقا نسبتي با هاشمي رفسنجاني داره يا نه، اما به هر حال شايد بشه بدل حسابش كرد!!!

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 18:18 |

امروز كه قدم مي‌زدم، به مردم شهرم نگاه مي‌كردم كه هر كدوم سعي مي‌كنند تا آخرين لحظه فعاليت كنند تا هيچ كار نكرده‌اي براي سال بعد نداشته باشند. بيشتر مردم مشغول خريد هستند و نظافت. هر كدوم براي خودشونو دنيايي دارند. در حين اينكه به مردم شهرم نگاه مي‌كردم، ياد گذشته‌‌هاي خودم افتادم كه سال قبل و سالهاي قبل كجا بودم و چه برنامه‌هايي داشتم. يادم مياد فقط يك سال لحظه سال تحويل كنار خانواده نبودم. سال ۱۳۸۰ كه مهماندار قطار تهران - مشهد بودم. اون سال ۱۳ بار رفتم مشهد و زيارت امام رضا (ع). خيلي سال خوبي بود. لحظه تحويل سال همه مهماندارها رو توي رستوران قطار جمع كردم. سفره هفت سين نداشتيم. هر كي هر چي داشت كه با سين شروع مي‌شد گذاشت روي ميز. من هم كه سعيد بودم يكي از سين‌ها حساب شدم. ماهي و سبزه هم داشتيم. هر طور بود سفره‌مون جور شد. خيلي خوش گذشت و از بس كه خنديديم يادمون رفت كه بايد برگرديم سر كارمون.

روزهاي آخر سال دلم مي‌گيره. احساس مي‌كنم خيلي كار نكرده دارم و به خيلي از چيزهايي كه تو ذهنم بود نرسيدم، البته موفقيت‌ها رو فراموش نمي‌كنم. به كساني فكر مي‌كنم كه امسال كنارمون نيستند و اونايي كه شب عيدشون با شب‌هاي ديگه فرقي نداره. توي راه اين شعر فريدون مشيري رو زمزمه مي‌كردم كه:

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت‌ها
خوش به حال لاله ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌پوشي به كام
باده رنگين نمي‌نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه مي‌بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك ميرسد اينك بهار

خوش به حال روزگار
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 12:39 |
سايت بازتاب هم كه غير قانوني اعلام شد. جدا از داوري درباره نحوه عملكرد بازتاب، لفظ "توقيف سايت" توسط كارگروه تعيين مصاديق پايگاههاي غير مجاز اينترنتي به كار برده شده. با اين وجود قوه قضاييه چه وظيفه‌اي دارد؟ مگر براي راه‌انداختن پايگاه اينترنتي شناسنامه‌دار كسب مجوز قضايي لازم نيست؟ علاوه بر اين، وظيفه دادگاه براي رسيدگي به شكايات چه مي‌شود؟

كارگروه تعيين مصاديق پايگاههاي غير مجاز اينترنتي كه زيرمجموعه دولت محسوب مي‌شود، چه جايگاهي براي صدور حكم قضايي توقيف دارد؟ نهايت كاري كه اين كارگروه مي‌تواند انجام دهد، اعلام نظر و شكايت از سايت مي‌تواند باشد.

آيا به نظر دولتمردان، هر كس براي ابراز عقيده بايد اول دولت را متقاعد كند و سپس به فعاليت بپردازد؟

آيا مي‌توان براي اينترنت محدوديتي قائل شد و با تشكيل گروههايي كه حدودشان مشخص نيست، براي انتشار اخبار مانع ايجاد كرد؟ به نظر من ساماندهي و تعيين مصاديق پايگاههاي غير مجاز اينترنتي و ... در راستاي گسترش بيشتر سايه دولت بر اينترنت و افكار و عقايد مختلف است كه مي‌تواند در سالهاي آينده زيانهاي هنگفتي به كشور وارد كند. بازتاب اولين قرباني اين تفكر تماميت‌خواه نيست. آنچه كه مهم به نظر مي‌رسد، فيلتر شدن عقايد و افكار و اطلاعات توسط جرياني است كه از طرح آزاد مباحث هراس دارد.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 18:20 |
شما شرايط آينده رو چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ به نظر من اتفاق خاصي نمي‌افته و همه چيز به خوبي و خوشي ختم ميشه!
+ نوشته شده توسط سعید در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:16 |
كي گفته اصل 44 عمل نشده؟ اصلا كساني كه از كندي خصوصي‌سازي دم مي‌زنند چقدر از اوضاع جامعه اطلاع دارند؟ خصوصي‌سازي به حدي در جامعه اجرا و عملي شده كه تا كوچكترين جزء زندگي مردم هم نفوذ كرده و مردم از فوايدش حرف مي‌زنند. مثلا اين قدر در خصوصي‌سازي و واگذاري امور به مردم موفق بوديم كه حتي فروش سيب‌زميني هم به "دولتي و خصوصي" تقسيم شده. كافيه كه سري به مراكز خريد بزنيد با اين تابلو برخورد مي‌كنيد كه: سيب زميني دولتي 300 تومان!
سر راه من يه مغازه هست كه هميشه مردم مثل زمان جنگ كه براي نفت صف مي‌كشيدند، صف عريض و طويلي جلوش تشكيل دادند. اول فكر مي‌كردم صف توزيع سهام عدالته اما وقتي بيشتر دقت كردم ديدم نوشته در اين مكان سيب زميني دولتي كيلويي 300 تومان به فروش مي‌رسد.
براي اطلاع عرض مي‌كنم كه سيب‌زميني خصوصي كيلويي 2800 تومان، گوجه فرنگي خصوصي كيلويي 3000 تومان، فلفل دلمه‌اي خصوصي كيلويي 2500 تومان و ... در بورس قيمت‌گذاري شدند.
اين هم از بركات اقدامات خصوصي‌سازي و اصل 44. گفته بودند يه كارهايي كرديما........
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 18:52 |

 دكتر ابوالفضل فاتح، مديرعامل سابق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در تبيين عملكرد ايسنا با تاكيد براينكه از كليت عملكرد اين خبرگزاري در هفت سال گذشته از جمله در يك سال اخير دفاع مي‌كند، گفت: در يكسال گذشته دوستان ايسنا كار بسيار سخت و ارزشمندي را به انجام رسانده‌اند كه شايسته تحسين و تقدير فراوان است.

دكتر فاتح افزود: دريكسال گذشته ايسنا نفوذ خبري خود را حفظ كرده و در شرايطي توانسته است از مسئوليت خود به عنوان يك رسانه پاسداري كند، كه برخي بي‌مهري‌ها نيز در حقش روا شده است.

مديرعامل سابق ايسنا با اشاره به آنكه وقتي راجع به اين پديده (ايسنا) صحبت مي‌كنيم بايد اقتضائات آنرا نيز در نظر بگيريم گفت: ايسنا در قياس با ديگر خبرگزاري‌ها كه همه محترمند در جايگاه ممتازي قرار گرفته است و اين محصول تلاش همه خبرنگاران، دبيران، سردبيران، مديران و مديرعامل ارزشمند و خط امامي  اين رسانه آقاي نادعليزاده است.همچنين همت و حمايت تشكيلاتي جهاددانشگاهي نيز بسيار موثر بوده است.

وي با بيان اينكه دوستان تلاش كرده‌اند ارزش‌هاي خبري ، شناسنامه و استقلال تحريري ايسنا محفوظ بماند گفت: استقلال تحريري موضوعي جدي و قابل تامل است و نبايد دولتي ،عمومي و يا خصوصي بودن يك خبرگزاري در اين مسئله مداخله داشته باشد.هيچكس حق ندارد استقلال تحريري رسانه را تحت نفوذ خود قرار دهد.

دكتر فاتح با بيان اينكه خبرگزاري دانشجويان ايران پديده‌اي قابل تامل و مطالعه در فضاي رسانه‌اي كشور است گفت: بي‌ترديد اين خبرگزاري يك نقطه عطف است و اگر يك روز بخواهيم تاريخ رسانه‌اي ايران را به دو بخش تقسيم كنيم به جرات مي‌توانيم بگوييم "قبل از ايسنا" و "بعد از ايسنا"

موسس خبرگزاري دانشجويان ايران با ابراز تاسف از اينكه ايسنا مثل مقوله رسانه‌ در ايران به دليل نقصان معرفت رسانه‌اي مواجه با آسيب‌ها و نگراني‌هايي است گفت: آنچه باعث شد در اين مرحله خدمت دوستان برسم جز نگراني عميقي كه در دل خود داشتم، چيز ديگري نبود.

فاتح همچنين ارزيابي موردي و تعميم آن به كليت يك رسانه را روشي نادرست دانست.

وي با تقدير از حمايت‌هاي تشكيلاتي و معنوي جهاد دانشگاهي از ايسنا به عنوان مولود اين نهاد افزود: اگر در اين شرايط جمله قابل ذكري درباره خبرگزاري براي برادران جهاد دانشگاهي و ايسنا داشته باشم جز اين نيست كه يكبار ديگر منزلت ايسنا بازشناسي و مورد تاكيد قرار گرفته و راههاي صيانت از اين سرمايه ملي شناخته شود.

فاتح با بيان اينكه چه در حوزه رسالت رسانه و چه در مسئوليت حرفه‌اي تاثيرات شگرفي بر جاي گذاشته است اظهارداشت: آنچه ايسنا محقق كرده است زماني در باور هيچكس نمي‌گنجيد. اين ميزان سرمايه و امكانات در خيلي جاها متمركز شده، ولي چنين ثمره‌اي به بار نياورده است.ايسنا ميراث رسانه‌اي كشور است و وقتي چيزي جزو ميراث قرار گرفت پاسداري از آن وظيفغه همه است.

وي افزود: ايسنا همواره تلاش داشته تمام صداهاي قانوني را پوشش دهد در حاليكه هرگز در چنبره هيچ گروه و دسته‌اي هم نبوده است.

وي ضمن ابراز تعجب از طرح انتقادات به سرويس ديدگاههاي خاتمي پس از يك سال و نيم از راه‌اندازي آن گفت: مثل تمام كارهاي كه در ايسنا انجام شده به اين كار هم افتخار مي‌كنم. خاتمي يك فرد نيست، نماينده يك تفكر وسيع‌الطيف است.

وي با بيان اينكه هدف ديگر تاسيس اين سرويس مرزبندي بين معتقدان به اصلاحات درچارچوب قانون اساسي و ساختارشكنان مخالف حكومت ديني بود، گفت: ايسنا با سرويس ديدگاههاي خاتمي قصد داشت چند صدايي را در كشور زنده نگه دارد. هرگز جامعه دانشگاهي كه پايگاه ماست و ما در آن كار مي‌كنيم و پايگاه مخاطب ما نيز آنجاست در اين مساله منتقد ما نبوده است.

وي با بيان اينكه ايسنا در طول فعاليت خودش تلاش كرده است كه به مخاطبين اصلي‌اش وفادار بماند افزود: كارهاي ايسنا در اين چارچوب بايد بررسي شود. اين رسانه براي همه كارهاي خود فلسفه داشته است و نفوذ خبري آن شاهد صادقي است كه فعاليت حرفه‌اي‌اش بي‌تحليل، گم و بي‌هدف نبوده است.

دكتر فاتح با اشاره به تفسير خود از "ايران به روايت ايران" و "جهان به روايت ايران" ابراز داشت: نه تنها در اين زمينه پيشرفتي حاصل نشد حتي گام‌هايي را نيز به عقب رفته‌ايم.

وي با ابراز تاسف از اينكه ملتي و نظامي با اين شان و منزلت چهره‌اش به درستي به جهان معرفي نمي‌شود خاطر نشان كرد: ارزش حوزه‌هاي مشترك اطلاعات كمتر از حوزه‌هاي نفتي نيست. رسانه ارزش كمتري از صنعت هسته‌اي كشور ندارد. حتي صيانت انرژي هسته‌اي نيازمند برخورداري از نظام رسانه‌اي قدرتمند است.

وي با بيان اينكه ما هنوز به مرحله نقش‌آفريني رسانه‌اي درعرصه منطقه‌اي و بين‌المللي نرسيده‌ايم گفت: يكي از اهداف نهايي ايسنا بايد ارتقاء معرفت رسانه‌اي باشد.ايسنا شايسته است به عنوان رسانه‌اي كه جريان خبر را بين نظام، نخبگان و مردم برقرار مي‌سازد، بايد ارتقاء معرفت رسانه‌اي را در اين سه وجه مورد توجه قراردهد.

دكترفاتح ادامه داد: فرهنگ ايسنا بايد محفوظ بماند و من اين انتظار را معقول مي‌دانم كه همكاران ايسنا و همكاران عزيز جهاددانشگاهي همچون هميشه صيانت فرهنگ اين رسانه را از مسووليت‌هاي جدي خود بدانند.

 

* اين هم براي اونايي كه از خدا نمي‌ترسند و سايت مجهول‌الهويه مبارزين! * صحبت‌ها رو به صورت خبري تنظيم كردم كه براي عده‌اي قابل هضم باشه.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 21:35 |
وبلاگ محيطي است كه امكان انتشار افكار و ديدگاههاي شخصي را همانند يك روزنامه‌نگار فراهم مي‌كند. شايد وبلاگ‌نويسي را بتوان تنها پديده‌اي دانست كه سريع و ارزان عطش نوشتن را مهار مي‌كند. از طرفي امكان نقد نوشته‌ها را نيز در كوتاهترين زمان را ممكن مي‌كند.
آزادي مطلق، روان‌نويسي و ادبيات خاص و جوان‌گرايي از ديگر ويژگي‌هاي وبلاگ‌نويسي است. علاوه بر اين، بايد در نظر گرفت كه وبلاگ يك محيط مجازي است و نطراتي كه در آن مطرح مي‌شود صرفا شخصي است و نمي‌توان آن را به عرصه‌هاي عمومي تعميم داد. وبلاگ‌نويس، فقط نظرات يا خاطراتش را بيان مي‌كند. به همين دليل، اين نظر كه ممكن است عقايد وبلاگي به عرصه واقعيت راه پيدا كند و حتي نظرات شخصي در كار افراد دخالت كند، سست و بي‌معناست.
شايد به همين دليل باشد كه برخي وبلاگ‌نويسان در صفحه معرفي خود مجبور باشند بنويسند: "بیرون اینجا از من پرسش نكنيد". چون قائل به اين نيستند كه نظرات شخصي خود را در كار سازماني دخالت دهند.
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 19:12 |
اي بابا! چرا اين قدر با خودت كلنجار ميري؟ وقتي قرار باشه اتفاقي بيفته حتما مي‌افته. نگران چي هستي؟ يه كم اراده و ايمان مي‌خواد كه به اندازه كافي داري. پس غصه چي رو مي‌خوري؟ نگران چي هستي؟ برو جلو!
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 16:20 |
جمعه‌ها هميشه با اتوبوس‌هاي نمازجمعه ميرم سر كار، به چند دليل:

* شنيدن تحليل‌هاي سياسي و اجتماعي مردم و اينكه بين قشري از مردم جامعه چه نظراتي وجود داره. جالبه كه بيشتر تركيب سني اين افراد رو بالاي ۵۰ سال تشكيل ميده. توي اتوبوس‌هاي عازم نماز جمعه از همه چيز مي‌شنوي: از لعنت به خاتمي و هاشمي تا دعا براي سلامتي احمدي‌نژاد و صلوات براي نابودي دشمنان رييس جمهور، فاتحه براي جد هفتم احمدي‌نژاد كه همچين فرزندي دارند و لعنت به خاتمي كه ۸ سال فساد كرد! از نقشه‌هاي جو واجور براي نابودي اسراييل تا انرژي هسته‌اي، احكام و مسائل شرعي، ذكر خاطرات تهران قديم، نحوه ثبت نام براي كربلا،‌ نحوه پهن كردن سفره و پختن آش و ...

* مسير نسبتا خلوت تا انقلاب و سرپا نبودن و در دسترس بودن اتوبوس

* شنيدن برنامه‌هاي صبح جمعه راديو

و ...

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 11:57 |
امروز الهام اعلام كرد كه رييس جمهور در گفت‌وگو با مردم عوامل پشت پرده گراني‌ها را افشا مي‌كند.

وقتي احمدي‌نژاد در همدان اعلام كرد كه رسانه‌ها در مورد گراني جو رواني ايجاد مي‌كنند و رسانه‌ها عامل اصلي گراني هستند، به اين فكر نبود كه شايد سياست‌هاي غلط باعث اين موج گراني شده باشد. چند روز پيش فرهاد رهبر، رييس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي با پرسش خبرنگار شبكه خبر در مورد گراني مواجه شد، خيلي آروم و خونسرد انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده گفت: لبنيات گران شده؟ دولت دستور داد ارزان شود، ارزان شد.

امروز هم آمار قابل توجهي از وعده‌هاي احمدي‌نژاد در همدان به دستم رسيد. دولت تصويب كرده بود كه ۳ ميليون تومن وام براي اجاره مسكن به مردم همدان پرداخت بشه. به محض اعلام اين خبر، قيمت اجاره مسكن در همدان به طرز و حشتناكي بالا رفته در حالي كه فقط ۱۵۰۰ نفر وام مي‌گيرند و مشمول مهرورزي قرار مي‌گيرند.

رييس كميسيون اجتماعي مجلس هم گفت: يکي از عوامل ايجاد گراني در کشور سياست هاي غلط اقتصادي است، بعنوان مثال وقتي 40 درصد به دستمزد کارگران موقت اضافه مي کنيم تصورمان اين است که کارفرما آن را از جيب خود پرداخت مي کند، در حاليکه کارفرما آن اضافه دستمزد را به قيمت تمام شده کالا و يا خدمات خود اضافه مي نمايد که آن نيز باعث گراني آن کالا مي شود.

قرار شده امسال 50 هزار وام مسکن در سراسر کشور پرداخت شود ولي اين موضوع آنچنان در بوغ تبليغاتي رفت که قبل از پرداخت اين وام ها قيمت مسکن تا 25 درصد افزايش يافت و در واقع پيش از آنکه اين پول به دست افراد برسد کيسه تورم به جان آنان ماليده شد.

حالا آقاي رييس جمهور بجاي اينكه "عوامل پشت پرده گراني" رو افشا كنه، بايد يه كم از وعده‌هاي بي‌منطق خودش كاهش بده و در پي محبوبيت و دوره دوم رياست جمهوري نباشه. احمدي‌نژاد بايد فكر كنه كه عامل اصلي گراني خود دولت هست و بس!

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 11:59 |
دو شب پیش که خسته و کوفته رسیدم خونه، فهمیدم که طبقه بالایی ما که تازه خونه دار شده عروسی دارند. توی گیر و دار اومدن عروس و داماد به خونه جدیدشون و گوسفند قربونی کردن و هلهله و شادی اطرافیان، جماعتی این شعر رو می خوندند و دست می زدند و هلهله کنان از پله ها بالا می رفتند:

- انرِژی هسته ای حق مسلم ماست

- انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای ...

به خودم گفتم ای بابا. ببین به چه روزی افتادیم که این دستاورد بزرگ ملی چقدر راحت به مسخره گرفته میشه.

* چند وقتیه که سرور ما بلاگفا و پرشین بلاگ رو فیلتر کرده. آخه یکی نیست بگه آدمهای عقل کل اینا رو دیگه چرا؟ کافیه توی گوگل یا یاهو کلمه سکس رو جست وجو کنید ببینید چقدر سایت فیلتر نشده هست یا همین پیک نت و پیک ایران که تا دیروز دشمن خونی بودند به چه راحتی باز میشن. حالا اومدین به وبلاگها گیر دادین. چند وقت پیش گفتند گه قانون وبلاگها باید تدوین بشه و نظارت وجود داشته باشه اما نظارت به چه قیمتی؟

* خلاصه الان که دانشگاه هستم دارم کیفور میشم و هر چی به ذهنم میرسه می نویسم.

* نمایش دشمن مردم خیلی قشنگه برید ببینیدف کار اکبر زنجانپور، تئاتر شهر، چهار هزار تومن.

* از کار هاشمی رفسنجانی که خبر رو زودتر اعلام کرد خیلی خوشم اومد، هرچند که هرچی گشتم از شادی های خیابانی خبری نبود، خودم رو آماده کرده بودم!!!

* تغییر و تحولات و جابجایی های اخیر ایسنا اصلا سیاسی نیست و ربطی به هیچ کس نداره.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 11:33 |
امروز داشتم طبق معمول عصرها سايت‌هاي خبري رو نگاه مي‌كردم، گزارش تصويري خاكسپاري پيكر مرحوم علي‌اكبر صنعتي به چشمم خورد. وقتي اين عكس رو ديدم حالم عوض شد و به اين فكر افتادم كه آخرش همينه. هر قدر هم كه براي دنيا تلاش كني جايي مي‌خوابي كه حتي جاي تكون خوردن هم نداره. اونقدر تنگ و تاريك كه فقط خدا بايد به دادت برسه نه امور دنيايي. ياد مرگ هميشه باعث سبك شدن آدم و كم كردن از تعلقات دنياست. به اين فكر افتادم چه خوبه آدمها قبل از مرگشون فكر آخرتشون هم باشند. خودم فكر مي‌كنم گاهي اوقات به قدري درگير كار و امور دنيا مي‌شم كه خيلي چيزها رو فراموش مي‌كنم. به اين فكر كردم كه اگه من رو هم توي قبر بذارند چه كارنامه‌اي دارم كه ارائه كنم؟

سالهاي نوجواني خيلي دوست داشتم توي يكي از قبرهاي خالي بهشت زهرا بخوابم و يكي روي من خاك بريزه تا بفهمم اونايي كه دستشون خاليه چه عذابي مي‌كشند، اما تا الان هيچ وقت جرات چنين كاري رو نداشتم.

يكي مي‌گفت همين اندازه كه از رفتن توي قبر هراس داري يعني اينكه از مرگ مي‌ترسي و دستت خاليه و برعكس؛ يعني هر وقت با خيال راحت و با آرامش تونستي با خودت كنار بياي كه توي قبر خالي دراز بكشي يعني ديگه از مرگ هراس نداري.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 19:58 |
دوست دارم راه‌ها و روش‌های مختلفی رو طی کنم، اگرچه دوست دارم هميشه قبل از انتخاب راه به مقصد فكر كنم. دوست دارم یه سری از مرزها و عادت‌ها رو بشکنم، دوست دارم کارهایی انجام بدم که تا حالا نکردم. زمان زیادی ندارم، پس دوست دارم در این فرصت کم خیلی چیزا رو تجربه کنم، چه بد چه خوب.
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 13:37 |
بايد امشب بروم

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيرهن تنهايي من جا دارد بردارم

و به سمتي بروم كه درختان  حماسي پيداست

رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي‌خواند

نمي‌دونم چي شد كه تصميم گرفتم اولين مطلب سال ۸۵ رو با اين شعر سهراب بنويسم. اميدوارم سال ۸۵ براي ملت ايران، براي كشورم، براي همه هموطنانم، براي همه مسلمانان، براي همه خبرنگاران، براي همه روزنامه‌نگاران و هر كس كه به سربلندي ايران فكر مي‌كنه سال پر خير و بركتي باشه.

سال ۸۴ از نظر كاري براي من زياد خوشايند نبود. تلخ‌ترين حادثه، سقوط هواپيما و شهادت دسته‌جمعي دوستانم بود كه هر لحظه و به بهانه‌هاي مختلف به يادشون هستم. رفتن فاتح از ايسنا هم براي من خوشايند نبود. نيمه اول سال با تلاش مضاعف براي انتخابات رياست جمهوري آغاز شد و فارغ از نتيجه، دوران پر خاطراه‌اي‌ بود.

كشور من، ايران، سال گذشته تحت فشار شديدي قرار گرفت، شايد اين فشار ناشي از يكسري اظهارات نسنجيده‌اي بود كه ابراز شد و نتيجه اين شد كه امروز به ايران ۳۰ روز مهلت داده شده تا از غني‌سازي اورانيوم دست برداره.

به هر حال براي همه آرزوي موفقيت و شادكامي مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 17:53 |

قرار بود براي چهلمين روز شهادت دوستامون مراسم برگزار كنيم، اما نمي‌دونم بعد از چهل روز چه اتفاقي افتاده بود كه همه يادشون افتاده بود چهلم بگيرند. بخاطر اينكه مراسم ما لوث نشه، تصميم گرفتيم در آستانه سال نو صدمين روز رو برگزار كنيم.

مقدمات برگزاري اين مراسم بطور عملي از هفته پيش شروع شد، روزي كه براي در اختيار گرفتن تالار حركت با مسوولان شهرداري صحبت كرديم و انصافا خيلي همكاري كردند.

دعوت از مسوولان به عهده من بود. تمام تلاشم رو به كار بردم تا عالي‌ترين مقامات رو دعوت كنم. سه جلسه كاري برگزار كرديم كه تا نصفه شب طول مي‌كشيد. تلاش همه خبرنگارها اين بود كه به بهترين وجه مراسم رو برگزار كنيم، چون با وجود اينكه 5- 6 نفر بوديم، اما مراسم به نام خبرنگارها تموم مي‌شد.

روز برگزاري مراسم (سه‌شنبه)، از صبح رفتيم تالار حركت تا سالن رو آماده كنيم. دكور اگرچه ساده بود اما بعدا فهميدم كه چه تاثيرگذاري خوبي داشت. وعده كرده بوديم كه آخرين مكالمات خلبان C130 رو پخش كنيم، صدا و تصوير گراف برج مراقبت رو هو در اختيار داشتيم و براي محكم‌كاري از همه نهادهايي كه فكر مي‌كرديم مربوط هستند اجازه پخش گرفتيم، اما در آخرين لحظه گفتند قاضي پرونده اجازه پخش مكالمه رو نميده به اين دليل كه پرونده در جريان رسيدگي قرار داره و پخش مكالمه نوي اتهام و اخلال در روند رسيدگي به پرونده محسوب ميشه و اگه مكالمه پخش بشه عواقبش با خودتونه. از جاي ديگه‌اي هم خبر رسيد كه يه عده با برگزاري اين مراسم مخالفت شديد دارند. چند دقيقه قبل از شروع برنامه چهره‌هايي رو ديديم كه وارد سالن شدند كه شباهتي به خبرنگار جماعت نداشتند (...).

هر طور بود با وجود نظارت شديد، برنامه رو شروع كرديم. صداي ضربان قلب، صداي انفجار، اذان و تصاويري كه اشك هر بيننده‌اي رو جاري مي‌كرد.

تمام توجهم به اين بود كه مشكلي پيش نياد. مهمونهاي زيادي رو دعوت كرده بوديم. اما اونايي كه فكر نمي‌كرديم اومدند و اونايي كه ادعاي دلسوزي براي خبرنگار داشتند و خيلي كوچيك‌تر از مسووليت‌شون، نيومدند.

سخنراني شمخاني، خاتمي، طلايي‌نيك و كروبي مراسم رو از سطح معمولي فراتر برد. البته هيچ كدوم قصد سخنراني نداشتند ولي يك جمله كافي بود تا حرف بزنند: «همه كارهاي برگزاري اين مراسم به عهده خدمون بوده و ...»

به هر حال خوشحالم كه با همكاري و همراهي بقيه خبرنگاران، مراسمي غير رسمي و فارغ از بحث‌هاي سياسي براي خودمون برگزار كنيم، مراسمي كاملا مدني، صنفي و بدون وابستگي.

نگاهها به اين مراسم:

گزارش تصويري ايسنا ۱ و ۲

صد روز غم

گزارش تصويري فتو غراف

گزارش ندا دهقاني

مرو اي دوست

گزارش ايسنا

غم نوشت

مراسم مدني صدمين روز شهادت خبرنگاران

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 16:46 |

یکصد روز از «پرواز مرغان مهاجر» اصحاب رسانه در سانحه سقوط هواپیمای C130  مي‌گذرد.

اينك كه دوستان‌مان در آستانه‌ سال نو در كنارمان نيستند و خانواده‌هايشان، غم فراق عزيزان‌شان را بيشتر حس مي‌كنند، در آستانه‌ يكصدمين روز عروجشان ياد و خاطره‌شان را زنده نگه مي‌داريم؛ و از جناب‌عالي دعوت مي‌كنيم با حضورتان در  مراسمي كه از ساعت ۱۳ تا 16 روز سه شنبه بيست و سوم اسفند ماه در «تالار حركت» واقع در ابتداي بزرگراه كردستان،‌ برگزار مي‌شود، تسلي بخش «اصحاب رسانه» باشيد.

* خيلي زود گذشت، اينقدر سريع كه انگار همين ديروز با بچه‌ها از استخر برگشتيم و انگار همين ديروز با خيلي از اونها خداحافظي كرديم. همه حال همديگه رو خوب مي‌فهميديم. يادتونه چه روزهايي بود؟ همون روزي كه خبر سقوط رو شنيديم و همون روز تشييع جنازه. نمي‌خوام دوباره خاطرات اون روزها رو زنده كنم. اما فقط كافيه فكر كنيم سال ۸۵، سر سفره هفت سين، لحظه تحويل سال، خيلي‌ها كنار خانواده‌هاشون نيستند. كافيه يه لحظه به پدر و مادرها و همسران و فرزنداني فكر كنيم كه عزيزانشون رو تا ۵ ماه پيش كنارشون داشتند و حالا عكسشون روي سفره هفت سين تداعي‌گر خاطرات سالهاي گذشته است.

هر چند كه پيگيري پرونده سقوط هواپيما به نتيجه مشخصي نرسيد و مثل حوادث مشابه به فراموشي سپرده شد؛ ما، در آستانه سال نو مي‌خوايم تلنگري به جامعه بزنيم كه: آهاي مردم، يادتون نره كه ۶۵ خبرنگار و عكاس ۱۰۰ روز پيش بخاطر اطلاع‌رساني براي شما جونشون رو از دست دادند.

مي‌خوايم بگيم كه: آهاي مسوولان لايق! تعطيلات نوروز سال آينده كه شما به خوبي و خوشي كنار خونواده‌هاتون هستيد، يادتون نره كه همين چند وقت پيش چند نفر بخاطر سهل‌انگاري شما جون ناقابل خودشون رو از دست دادند.

و مي‌خوايم بگيم كه: آهاي خونواده‌هاي محترم، شما اگه يه خبرنگار يا عكاس يا فيلمبردار تحويل جامعه داديد و سال آينده عزيزانتون كنارتون نيستند، ما، همه خبرنگارها و عكاس‌ها كنار شما هستيم.

نكته آخر اينكه: يادمون نره براي چي داريم كار مي‌كنيم.

سه‌شنبه از ساعت ۱۳ تا ۱۶ ، در تالار حركت، ابتداي بزرگراه كردستان منتظر قدم تمام اصحاب رسانه هستيم.

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 11:39 |
امروز براي سومين بار سفر رييس جمهور به خوزستان لغو شد. به برنامه‌ريزان سفرهاي استاني رييس جمهور توصيه مي‌كنم بيشتر از اين سفر لغو نكنند چون بازتابهاي منفي داخلي وخارجي زيادي داره. علاوه بر اين سعي كنند كمتر پنهان كاري كنند و اگه براي سفر برنامه‌ريزي مي‌كنند بعدا به دروغ اعلام نكنند كه قرار نبود بريم خوزستان!

نظم در برنامه‌ريزي‌ها مهمترين نكته‌اي هست كه مسوولان نهاد رياست جمهوري بايد رعايت كنند و گويا همين مهترين نكته مورد غفلت واقع شده.

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه یکم اسفند 1384 و ساعت 16:59 |
حلال كنيد. فردا راهي خوزستان هستم. بالاخره بعد از چند بار لغو شدن سفر احمدي‌نژاد به خوزستان فردا من بايد براي پوشش خبري عازم اهواز بشم. از همين الان از همه اونايي كه دل پري از من دارند حلاليت مي‌طلبم. بالاخره خوزستانه و بمب‌گذاري‌‌هاي غير قابل پيش‌بيني ...
+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سی ام بهمن 1384 و ساعت 14:43 |
هر سال، تاسوعا و عاشورا برايم تازگي عجيبي دارد، گويا تمام اعمال زشت گذشته‌ از پرونده‌ام پاك مي‌شود. امسال نيز اين تازگي با ويژگي ديگري برايم تكرار شد؛ تاسوعا و عاشورايي متفاوت از تمام ايام محرم سالهاي گذشته عمرم داشتم. شب‌ها و روزهايي كه هيچ‌گاه فراموششان نمي‌كنم. شايد از الطاف الهي بود كه مظلوميت امام حسين (ع) را در جاي ديگري غير از تهران درك كنم. البته در اين ميان از همراه خوب و دوست داشتني‌ام بسيار متشكر و سپاسگذارم كه متفاوت بودن را به من آموخت.
+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت 18:57 |
دلم تنگ شده برای سادگی‌ها و راستی‌هاي دوران دبيرستان. فكر مي‌كنم الان خيلي تغيير كردم؛ دليلش رو نمي‌دونم.

***

پ.ن: با جمعي از هم سن و سالهاي خودم (۱۷ تا ۲۰) سال روزهاي خوبي داشتيم، حدود ۴ سال. هر هفته همديگه رو مي‌ديديم، توي هيات "انصار الائمه". شايد گرفتاري‌هاي زندگي ما رو از هم جدا كرد. يكي رفت دانشگاه، يكي رفت سر كار، يكي رفت سربازي ... . حالا هر از گاهي ياد بچه‌ها مي‌افتم و دلم مي‌خواد باز هم دور هم جمع بشيم. يادش بخير روزهايي كه براي اينكه مراسم درست برگزار بشه از صبح تا شب و از شب تا صبح پا به پاي هم كار مي‌كرديم. 

الان كه شب‌ها مسير كوتاهي رو تا خونه پياده ميرم، وقتي چشمم به هيات‌ها و مجالس عزاداري مي‌افته اين فكر به ذهنم مياد كه چي بودم و چي شدم... .

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 17:26 |

سلام

معمولا در ابتداي نامه‌ها بعد از سلام احوالپرسي مي‌كنند، اما من كه مي‌دانم چه حالي داري پس نيازي به احوالپرسي نيست.

حسن جان مي‌خواستم در اين نامه شرح حالي از 40 روز نبودنت بنويسم اما نمي‌دانستم كه چقدر سخت و دشوار است. از يك روز قبل از رفتنت مي‌نويسم تا شايد تو هم با من همراه شوي.

يادت هست؟ روز دوشنبه 14 آذر، گفتم عكس‌هاي مصاحبه با شريعتي را آماده كن. گفتي چشم، همين الان بيا چون فردا نيستم. بيا پايين خودت انتخاب كن. نشستيم و يكي يكي عكس‌ها را ديديم و انتخاب كرديم. اين آخرين ديدارمان بود.

روز سه‌شنبه، همان روزي كه به سه‌شنبه سياه معروف شد، از خبرگزاري بيرون رفته بودم. البته از سقوط هواپيمايي در شهرك توحيد مطلع شده بودم اما نمي‌دانستم كه تو و بقيه دوستان در آن بوده‌ايد. وقتي گفتند كه حامل خبرنگاران بوده، ناخودآگاه چشمانم سياهي رفت و اضطراب مانع از آن شد تا بفهمم راه را چگونه طي كردم. شماره تك تك شما را مي‌گرفتم: حسن قريب: در دسترس نمي‌باشد؛ عليرضا افشار: در دسترس نمي‌باشد؛ صادق نيلي: خانمش گوشي را برداشت و گفت دايورت كرده، اما قرار بود صبح پرواز كنند...

هنوز باورم نمي‌شد كه بهترين دوستانم را از دست داده باشم. به ايسنا كه رسيدم همه مضطرب بودند.

... خبر رسيد كه هيچ يك از سرنشينان هواپيما سالم نمانده و همه سوخته‌اند. حسن جان! نمي‌دانم سعي كرده‌اي در اين حالت خودت را كنترل كني تا كسي اشكهايت را نبيند يا نه؟ اما اين كار براي من سخت بود.

مهدي براي عكس گرفتن از اين حادثه آمده بود. وقتي برگشت، بي اختيار هردو گريه كرديم. همه چيز تمام شده بود. خداخدا مي‌كردم تو با همان هيجان هميشگي برگردي و بگويي كه زنده‌ام.

حسن! هيچ وقت تصور نمي‌كردم جنازه يكي از همكاران ايسنا را در حياط تشييع كنيم، اما آن روز اين كار انجام شد و چه سخت بود تشييع پيكر تو و اسماعيل كه در زمان حياتتان هيچ‌گاه سنگيني و غرور نشان نداديد.

خودتان خوب مي‌دانيد كه نيازي به توصيف آن روزهاي سخت نيمه آذر ماه نيست، خودتان شاهد همه چيز بوديد و مي‌ديديد كه نه تنها ايسنا، بلكه هيچ كدام از همكاران و دوستانتان آرام و قرار ندارند و شما با لبخندي آرام از ميانشان خداحافظي مي‌كرديد.

 

حسن! اكنون 40 روز از رفتنت مي‌گذرد، مي‌داني؟ اما انگار همين ديروز بود كه با هم برنامه بوديم. انگار همين ديروز بود كه با هم كاشان رفتيم. انگار همين ديروز بود كه با هم رفتيم نمايشگاه قرآن و تو اسم بچه‌ها رو تك تك مي‌نوشتي كه چندتا عكسشون برنده شده، هر عكس 40 هزار تومن! تو دو تا عكست برنده شده بودي. انگار همين ديروز بود كه از لابلاي پيش‌دستي ميوه‌خوري دوربينت رو زوم مي‌كردي تا عكس بگيري و انگار همين ديروز بود كه هواپيما سقوط كرد و شهيد شدي!

الان كه خاطرات با تو بودن را يكي يكي در ذهنم مرور مي‌كنم يادم نيست كه حتي يكبار هم از مشكلاتت گفته باشي. چند وقت پيش كه حرفهاي پدرت را مرور مي‌كردم عرق شرم بر پيشاني‌ام نشست كه چقدر ما دوستانت بي‌غيرت بوديم.

پدرت مي‌گفت بعد از سوم راهنمايي در كوره‌هاي آجرپزي مشغول كار شدي تا خرج خانواده را متحمل شوي و هنگام تحصيل در مدارس شبانه براي ديپلم، كه با معدل 20 قبول شدي، كار هم مي‌كردي تا كمك خرج خانواده باشي. با رتبه 30 كشوري در كنكور سراسري قبول شدي و آمدي تهران.

حسن! ديروز وسايل به جا مانده‌ات را ديدم،‌ يك پيراهن كه هميشه مي‌پوشيدي، دوربين، جايزه جشنواره مطبوعات و قبض‌هاي اياب و ذهاب. نتوانستم خودم را كنترل كنم. امير متوجه شده بود. عكسهاي پرواز مرغان مهاجر را مي‌ديدم، فقط دلم مي‌خواهد بپرسم چه دليلي داشت كه آخرين گزارش تصويري تو از پرواز مرغان مهاجر باشد؟

هنوز هم فراغ دوستان در خاطرم نمي‌گنجد، اما مجبورم باور كنم كه ديگر نيستيد. نمي‌دانم از كدامتان بگويم. نوشتن و گفتن از 50 نفر دوستي كه به يكباره تنهايت گذاشتند سخت است و دردناك. نمي‌داني به مجلس ختم كدامشان بروي. وقتي بر سر مزارشان حاضر مي‌شوي انگار صدايت مي‌كنند كه تو هم بيا.

 

حسن! مي‌دانم كه وقت خواندن اين نامه را نداري، اما دلم مي‌خواهد بگويي هنگام سقوط چه حسي داشتيد و چكار مي‌كرديد. اين نه تنها خواسته من، بلكه خواسته خبرنگاراني است كه هر بار هنگام پرواز با هواپيما شهادتين مي‌خوانند و از سقوط دم مي‌زنند. مي‌خواهم بدانم آن دنيا چه خبر است؟ مي‌تواني گزارش تصويري بفرستي؟ عمراني هم آنجاست. چه خبر؟

به اميد ديدار.

***

 

 دقيقا يك شب بعد از نوشتن اين نامه (حدود يك هفته پيش)، حسن رو خواب ديدم كه خيلي خوش پوش و خوش تيپ اومده بود توي حياط ايسنا و در حالي كه مشغول عكاسي بود و رفتنش رو انكار مي‌كرد، به من گفت: من زنده‌ام. خودت نوشته بودي كاش با همون هيجان هميشگي برگردي و بگي من زنده‌ام؟ اومدم همين رو بهت بگم كه "من زنده‌ام".

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 19:11 |