از همان اول هم برايمان مشخص بود كه تبرئهشان ميكنند؛ اما در بين مردم شايع شده بود كه چون خبرنگار بودند رسانهها نميگذارند پايان اين حادثه به سرنوشت موارد مشابه دچار شود. خودمان هم كم كم باورمان ميشد كه نخواهيم گذاشت خون دوستانمان پايمال شود. اما وقتي در آستانه نوروز سال ۸۵ در تدارك برگزاري مراسم صدمين روز شهادت دوستانمان بوديم و قصد پخش آخرين مكالمات خلبان شهيد هواپيما را داشتيم، خبر آوردند كه دستور دادهاند پخش نشود وگرنه به جرم اخلال در رسيدگي به پرونده بازداشت ميشويد.
مكالمات را پخش نكرديم. حتي مجبور به سانسور سخنانمان شديم. در بين شركتكنندگان، چهره بعضي افراد برايمان آشنا نبود. نميگويم امنيتي بودند، اما نگاهشان سنگين بود.
اشك همكارانمان را كه ميديديم، خودمان هم گريه ميكرديم. اما اين گريه از شرمندگي عدم تحقق وعدهاي كه داده بوديم نبود، از اين بود كه حتي حق نداشتيم براي دوستانمان آزادانه مراسم برگزار كنيم، بدون هيچ گونه دخالت رسمي. حتي از ميان مهماناني كه دعوت كرديم فقط غير رسميها آمدند و تسليمان دادند.
حدود ۲ سال از سقوط هواپيماي خبرنگاران گذشت. در اين مدت آنقدر رسيدگي به اتهامات طولاني شد كه مردم يادشان رفت چه اتفاقي افتاده؛ اما ما يادمان نرفته بود. مجالي براي پيگيري نداشتيم. امروز هم كه متهمان تبرئه شدند، گويي كه هيچ خانوادهاي داغدار و هيچ فرزندي يتيم نشده است.
همه چيز بي سر و صدا با پرداخت ديه به پايان رسيد تا همگان بدانند سقوط در همه جا وجود دارد.
از امروز ديگر پروندهاي به نام سي ۱۳۰ وجود ندارد!