تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات
دو شب پیش که خسته و کوفته رسیدم خونه، فهمیدم که طبقه بالایی ما که تازه خونه دار شده عروسی دارند. توی گیر و دار اومدن عروس و داماد به خونه جدیدشون و گوسفند قربونی کردن و هلهله و شادی اطرافیان، جماعتی این شعر رو می خوندند و دست می زدند و هلهله کنان از پله ها بالا می رفتند:

- انرِژی هسته ای حق مسلم ماست

- انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای ...

به خودم گفتم ای بابا. ببین به چه روزی افتادیم که این دستاورد بزرگ ملی چقدر راحت به مسخره گرفته میشه.

* چند وقتیه که سرور ما بلاگفا و پرشین بلاگ رو فیلتر کرده. آخه یکی نیست بگه آدمهای عقل کل اینا رو دیگه چرا؟ کافیه توی گوگل یا یاهو کلمه سکس رو جست وجو کنید ببینید چقدر سایت فیلتر نشده هست یا همین پیک نت و پیک ایران که تا دیروز دشمن خونی بودند به چه راحتی باز میشن. حالا اومدین به وبلاگها گیر دادین. چند وقت پیش گفتند گه قانون وبلاگها باید تدوین بشه و نظارت وجود داشته باشه اما نظارت به چه قیمتی؟

* خلاصه الان که دانشگاه هستم دارم کیفور میشم و هر چی به ذهنم میرسه می نویسم.

* نمایش دشمن مردم خیلی قشنگه برید ببینیدف کار اکبر زنجانپور، تئاتر شهر، چهار هزار تومن.

* از کار هاشمی رفسنجانی که خبر رو زودتر اعلام کرد خیلی خوشم اومد، هرچند که هرچی گشتم از شادی های خیابانی خبری نبود، خودم رو آماده کرده بودم!!!

* تغییر و تحولات و جابجایی های اخیر ایسنا اصلا سیاسی نیست و ربطی به هیچ کس نداره.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت 11:33 |
پيرمرد اسباب و اثاثيه‌اش را دور خودش جمع كرده بود. خانه‌اش در آستانه ويراني است. لحظه‌اي از بازگشت به خانه‌اش اطمينان ندارد، نكند كه در همان لحظه زلزله‌اي ديگر كار را تمام كند. زن و بچه‌هاي پيرمرد كنار اسباب و اثاثيه نشسته‌اند و سه روز است كه خواب راحت ندارند. در كنار اين همه مصيبت، سيل نيز گريبانگيرشان مي‌شود؛ بارش شديد باران، آب گرفتگي معابر، گل شدن راهها و ... همه و همه دست به دست هم مي‌دهند تا پيرمرد احساس كند تمام زندگي‌اش در معرض نابودي است.

***

كاميونهاي حامل كمك‌هاي امدادي هلال احمر وارد مناطق زلزله‌زده مي‌شوند. اما قبل از توزيع، چند نفر با راننده صحبت مي‌كنند. محتواي صحبت‌شان معلوم نيست. راننده فقط تاييد مي‌كند و كمك‌ها را تحويل آنها مي‌دهد و به سرعت دور مي‌شود. چادرها روي هم انباشته شده‌اند و مردم در انتظار توزيع هستند. اما از همان چند نفر مي‌شنوند: هر چادر ۴۰ هزار تومن.

***

نحوه توزيع كمك‌ به مردم زلزله‌زده لرستان، همان قصه پر غصه‌اي است كه در زلزله بم و قزوين نيز وجود داشت. چادرهايي كه براي توزيع رايگان بين مردم ارسال مي‌شوند در چشم به هم زدني به قيمت ۳۰ تا ۴۰ هزار تومان در بازار آزاد فروخته مي‌شوند. قيمت مواد خوراكي به دو برابر افزايش يافته است. تخم مرغ دانه‌اي ۱۰۰ تومان، سبزي كيلويي ۵۰۰ تومان، كنسرو ماهي ۱۰۰۰ تومان و ...

در اين ميان، اظهارات مسوولان وزارت كشور شنيدني است كه هميشه از توزيع عادلانه امكانات دم مي‌زنند و در همان حال امكانات اهدايي در بازار در حال فروش هستند! عدالت‌محوري فقط در حرف زدن نيست، مردم خواهان اجراي عدالتند نه شنيدن آن.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت 19:36 |
امروز داشتم طبق معمول عصرها سايت‌هاي خبري رو نگاه مي‌كردم، گزارش تصويري خاكسپاري پيكر مرحوم علي‌اكبر صنعتي به چشمم خورد. وقتي اين عكس رو ديدم حالم عوض شد و به اين فكر افتادم كه آخرش همينه. هر قدر هم كه براي دنيا تلاش كني جايي مي‌خوابي كه حتي جاي تكون خوردن هم نداره. اونقدر تنگ و تاريك كه فقط خدا بايد به دادت برسه نه امور دنيايي. ياد مرگ هميشه باعث سبك شدن آدم و كم كردن از تعلقات دنياست. به اين فكر افتادم چه خوبه آدمها قبل از مرگشون فكر آخرتشون هم باشند. خودم فكر مي‌كنم گاهي اوقات به قدري درگير كار و امور دنيا مي‌شم كه خيلي چيزها رو فراموش مي‌كنم. به اين فكر كردم كه اگه من رو هم توي قبر بذارند چه كارنامه‌اي دارم كه ارائه كنم؟

سالهاي نوجواني خيلي دوست داشتم توي يكي از قبرهاي خالي بهشت زهرا بخوابم و يكي روي من خاك بريزه تا بفهمم اونايي كه دستشون خاليه چه عذابي مي‌كشند، اما تا الان هيچ وقت جرات چنين كاري رو نداشتم.

يكي مي‌گفت همين اندازه كه از رفتن توي قبر هراس داري يعني اينكه از مرگ مي‌ترسي و دستت خاليه و برعكس؛ يعني هر وقت با خيال راحت و با آرامش تونستي با خودت كنار بياي كه توي قبر خالي دراز بكشي يعني ديگه از مرگ هراس نداري.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 19:58 |
صبح روز بيست و نهم اسفند ۸۴، اولين خبري كه شنيدم اين بود: طبق مصوبه هيات دولت ساعت رسمي كشور در سال ۸۵ تغيير نخواهد كرد.

با خودم فكر كردم كه اين تصميم با چه منطقي اتخاذ شده و چقدر كار كارشناسي براي اين كار انجام شده است. هرچند اعلام شد عدم تغيير در ميزان مصرف انرژي عامل اصلي اين تصميم دولت بوده، اما امروز با گذشت ۱۵ روز از سال جديد مشخص شد كه بر خلاف گفته‌هاي اول سال، آمار دقيقي از ميزان صرفه‌جويي در مصرف انرژي در ۱۵ سال اجراي اين مصوبه وجود دارد و آقايان دولتي بدون توجه به اين آمار چشم بسته تصميم گرفتند. اگر هم اخباري از جلسات استاني دولت به گوشم نمي‌رسيد، باور مي‌كردم كه اين تصميم حاصل نظر جمعي وزرا بوده و نه يك نفر.

با توجه به آمار، تغيير نكردن ساعت رسمي كشور در سال 1385 در حدود 300 ميليارد تومان ضرر خواهد داشت ضمن اينكه حدود 300 مگاوات نيز پيك مصرف را بالا خواهد برد.

نكته جالب اين بود كه تمام اين موارد به صورت گزارش و مقاله منتشر شده است و به نظر مي‌رسد هيات دولت بدون توجه به نظر كارشناسان وزارت نيرو و مجلس در مورد تغيير نيافتن ساعت رسمي كشور تصميم‌گيري كرده است.

شايد بد نبود كه هيات محترم دولت قبل از اتخاذ اين تصميم در نظر مي‌گرفت كه در تمام دنيا تغيير ساعت رسمي با هدف استفاده بيشتر از روشنايي روز آن هم به مدت يك ساعت انجام مي‌شود.

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 و ساعت 18:17 |
دوست دارم راه‌ها و روش‌های مختلفی رو طی کنم، اگرچه دوست دارم هميشه قبل از انتخاب راه به مقصد فكر كنم. دوست دارم یه سری از مرزها و عادت‌ها رو بشکنم، دوست دارم کارهایی انجام بدم که تا حالا نکردم. زمان زیادی ندارم، پس دوست دارم در این فرصت کم خیلی چیزا رو تجربه کنم، چه بد چه خوب.
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 13:37 |
بايد امشب بروم

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه‌اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيرهن تنهايي من جا دارد بردارم

و به سمتي بروم كه درختان  حماسي پيداست

رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي‌خواند

نمي‌دونم چي شد كه تصميم گرفتم اولين مطلب سال ۸۵ رو با اين شعر سهراب بنويسم. اميدوارم سال ۸۵ براي ملت ايران، براي كشورم، براي همه هموطنانم، براي همه مسلمانان، براي همه خبرنگاران، براي همه روزنامه‌نگاران و هر كس كه به سربلندي ايران فكر مي‌كنه سال پر خير و بركتي باشه.

سال ۸۴ از نظر كاري براي من زياد خوشايند نبود. تلخ‌ترين حادثه، سقوط هواپيما و شهادت دسته‌جمعي دوستانم بود كه هر لحظه و به بهانه‌هاي مختلف به يادشون هستم. رفتن فاتح از ايسنا هم براي من خوشايند نبود. نيمه اول سال با تلاش مضاعف براي انتخابات رياست جمهوري آغاز شد و فارغ از نتيجه، دوران پر خاطراه‌اي‌ بود.

كشور من، ايران، سال گذشته تحت فشار شديدي قرار گرفت، شايد اين فشار ناشي از يكسري اظهارات نسنجيده‌اي بود كه ابراز شد و نتيجه اين شد كه امروز به ايران ۳۰ روز مهلت داده شده تا از غني‌سازي اورانيوم دست برداره.

به هر حال براي همه آرزوي موفقيت و شادكامي مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 17:53 |