تبليغاتX
دفـتــر خـاطــرات

قرار بود براي چهلمين روز شهادت دوستامون مراسم برگزار كنيم، اما نمي‌دونم بعد از چهل روز چه اتفاقي افتاده بود كه همه يادشون افتاده بود چهلم بگيرند. بخاطر اينكه مراسم ما لوث نشه، تصميم گرفتيم در آستانه سال نو صدمين روز رو برگزار كنيم.

مقدمات برگزاري اين مراسم بطور عملي از هفته پيش شروع شد، روزي كه براي در اختيار گرفتن تالار حركت با مسوولان شهرداري صحبت كرديم و انصافا خيلي همكاري كردند.

دعوت از مسوولان به عهده من بود. تمام تلاشم رو به كار بردم تا عالي‌ترين مقامات رو دعوت كنم. سه جلسه كاري برگزار كرديم كه تا نصفه شب طول مي‌كشيد. تلاش همه خبرنگارها اين بود كه به بهترين وجه مراسم رو برگزار كنيم، چون با وجود اينكه 5- 6 نفر بوديم، اما مراسم به نام خبرنگارها تموم مي‌شد.

روز برگزاري مراسم (سه‌شنبه)، از صبح رفتيم تالار حركت تا سالن رو آماده كنيم. دكور اگرچه ساده بود اما بعدا فهميدم كه چه تاثيرگذاري خوبي داشت. وعده كرده بوديم كه آخرين مكالمات خلبان C130 رو پخش كنيم، صدا و تصوير گراف برج مراقبت رو هو در اختيار داشتيم و براي محكم‌كاري از همه نهادهايي كه فكر مي‌كرديم مربوط هستند اجازه پخش گرفتيم، اما در آخرين لحظه گفتند قاضي پرونده اجازه پخش مكالمه رو نميده به اين دليل كه پرونده در جريان رسيدگي قرار داره و پخش مكالمه نوي اتهام و اخلال در روند رسيدگي به پرونده محسوب ميشه و اگه مكالمه پخش بشه عواقبش با خودتونه. از جاي ديگه‌اي هم خبر رسيد كه يه عده با برگزاري اين مراسم مخالفت شديد دارند. چند دقيقه قبل از شروع برنامه چهره‌هايي رو ديديم كه وارد سالن شدند كه شباهتي به خبرنگار جماعت نداشتند (...).

هر طور بود با وجود نظارت شديد، برنامه رو شروع كرديم. صداي ضربان قلب، صداي انفجار، اذان و تصاويري كه اشك هر بيننده‌اي رو جاري مي‌كرد.

تمام توجهم به اين بود كه مشكلي پيش نياد. مهمونهاي زيادي رو دعوت كرده بوديم. اما اونايي كه فكر نمي‌كرديم اومدند و اونايي كه ادعاي دلسوزي براي خبرنگار داشتند و خيلي كوچيك‌تر از مسووليت‌شون، نيومدند.

سخنراني شمخاني، خاتمي، طلايي‌نيك و كروبي مراسم رو از سطح معمولي فراتر برد. البته هيچ كدوم قصد سخنراني نداشتند ولي يك جمله كافي بود تا حرف بزنند: «همه كارهاي برگزاري اين مراسم به عهده خدمون بوده و ...»

به هر حال خوشحالم كه با همكاري و همراهي بقيه خبرنگاران، مراسمي غير رسمي و فارغ از بحث‌هاي سياسي براي خودمون برگزار كنيم، مراسمي كاملا مدني، صنفي و بدون وابستگي.

نگاهها به اين مراسم:

گزارش تصويري ايسنا ۱ و ۲

صد روز غم

گزارش تصويري فتو غراف

گزارش ندا دهقاني

مرو اي دوست

گزارش ايسنا

غم نوشت

مراسم مدني صدمين روز شهادت خبرنگاران

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 16:46 |
دست همه اونايي كه براي برگزاري مراسم صدمين روز تلاش كردند و همه اونايي كه اومدند درد نكنه

تا بعد...

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 و ساعت 16:33 |

یکصد روز از «پرواز مرغان مهاجر» اصحاب رسانه در سانحه سقوط هواپیمای C130  مي‌گذرد.

اينك كه دوستان‌مان در آستانه‌ سال نو در كنارمان نيستند و خانواده‌هايشان، غم فراق عزيزان‌شان را بيشتر حس مي‌كنند، در آستانه‌ يكصدمين روز عروجشان ياد و خاطره‌شان را زنده نگه مي‌داريم؛ و از جناب‌عالي دعوت مي‌كنيم با حضورتان در  مراسمي كه از ساعت ۱۳ تا 16 روز سه شنبه بيست و سوم اسفند ماه در «تالار حركت» واقع در ابتداي بزرگراه كردستان،‌ برگزار مي‌شود، تسلي بخش «اصحاب رسانه» باشيد.

* خيلي زود گذشت، اينقدر سريع كه انگار همين ديروز با بچه‌ها از استخر برگشتيم و انگار همين ديروز با خيلي از اونها خداحافظي كرديم. همه حال همديگه رو خوب مي‌فهميديم. يادتونه چه روزهايي بود؟ همون روزي كه خبر سقوط رو شنيديم و همون روز تشييع جنازه. نمي‌خوام دوباره خاطرات اون روزها رو زنده كنم. اما فقط كافيه فكر كنيم سال ۸۵، سر سفره هفت سين، لحظه تحويل سال، خيلي‌ها كنار خانواده‌هاشون نيستند. كافيه يه لحظه به پدر و مادرها و همسران و فرزنداني فكر كنيم كه عزيزانشون رو تا ۵ ماه پيش كنارشون داشتند و حالا عكسشون روي سفره هفت سين تداعي‌گر خاطرات سالهاي گذشته است.

هر چند كه پيگيري پرونده سقوط هواپيما به نتيجه مشخصي نرسيد و مثل حوادث مشابه به فراموشي سپرده شد؛ ما، در آستانه سال نو مي‌خوايم تلنگري به جامعه بزنيم كه: آهاي مردم، يادتون نره كه ۶۵ خبرنگار و عكاس ۱۰۰ روز پيش بخاطر اطلاع‌رساني براي شما جونشون رو از دست دادند.

مي‌خوايم بگيم كه: آهاي مسوولان لايق! تعطيلات نوروز سال آينده كه شما به خوبي و خوشي كنار خونواده‌هاتون هستيد، يادتون نره كه همين چند وقت پيش چند نفر بخاطر سهل‌انگاري شما جون ناقابل خودشون رو از دست دادند.

و مي‌خوايم بگيم كه: آهاي خونواده‌هاي محترم، شما اگه يه خبرنگار يا عكاس يا فيلمبردار تحويل جامعه داديد و سال آينده عزيزانتون كنارتون نيستند، ما، همه خبرنگارها و عكاس‌ها كنار شما هستيم.

نكته آخر اينكه: يادمون نره براي چي داريم كار مي‌كنيم.

سه‌شنبه از ساعت ۱۳ تا ۱۶ ، در تالار حركت، ابتداي بزرگراه كردستان منتظر قدم تمام اصحاب رسانه هستيم.

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 11:39 |

هر روز صبح پسری در آیینه هست که ازم می‌پرسه: «چرا وایسادی؟». منم بهش می‌گم: «چه می‌دونم، حتما تنبلم. شايد هم موقعيت مناسب نيست.»

چه بیرون از گرد و غبار وایسی چه بری توش وایسی، هیچ فرقی نداره چون در هر صورت چیزای پشت گرد و خاک رو نمی‌تونی ببینی، بهتر اینه که وارد گرد و خاک بشی و ازش عبور کنی، اگر چه کثیفه اما لازمه، چون اونوقت می‌تونی از توده‌ گرد و غبار عبور کنی و چیزای دیگه‌ای ببینی، شاید بتونی به هدفت برسی. اما مطمئن باش وقتي وارد گرد و غبار بشي، خيلي راحت مي‌توني ازش عبور كني و به هدفت برسي، به شرطي كه خودت توي اين گرد و غبار هضم نشي.

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه دوازدهم اسفند 1384 و ساعت 11:42 |

فيلم چهارشنبه سوري ساخته اصغر فرهادي، زندگي مردي است كه پنهان از چشم زن خود با زن بيوه همسايه رابطه عاشقانه دارد و همسر مرد وقتي پي به اين موضوع مي‌برد، سعي مي‌كند شوهر خود را زير نظر بگيرد. مرد با انكار موضوع، همسرش را آرام مي‌كند اما تنها فرد مطلع از اين موضوع، دختري است كه براي خانه‌تكاني شب عيد به خانه اين زوج آمده است. معشوقه مرد هم از او جدا مي‌شود تا با فرد ديگري دوست شود.

اين فيلم از نظر موضوعي داستاني شبيه "ديشب باباتو ديدم آيدا" دارد. پرداختن به معضلات اجتماعي همچون عدم پايبندي مردان به همسرانشان بيانگر رواج اين پيده زشت و غير اخلاقي در جامعه ايران است اما نمي‌توان آن را به همه مردان تعميم داد.

شايد بد نباشد در خصوص دليل بروز اين پديده غير اخلاقي در جامعه و راه حل آن تحقيقات جامعي انجام شود تا اين ناهنجاري از جامعه ايراني متعهد ريشه‌كن شود.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دهم اسفند 1384 و ساعت 18:3 |
ديروز بالاخره سفر چهارمحال و بختياري تموم شد. سه‌شنبه هفته گذشته رفتيم شهر كرد، تا ظهر علاف دنبال اتاق بوديم، بعد از ناهار استراحت كرديم، عصر هم شهر نيمه تعطيل شده بود! صبح چهارشنبه رفتيم فرودگاه براي استقبال از احمدي‌نژاد. هوا خيلي سرد بود و بارش برف كم كم شروع شده بود. از همون دم در فرودگاه همه بچه‌ها حالت عصبي پيدا كرده بودند، بخاطر بي‌برنامگي. بعد از سه ساعت انتظار توي فرودگاه شهر كرد و بارش شديد برف، اعلام كردند كه هواپيما قادر به فرود نيست و به تهران برمي‌گرده. تو اين فاصله كلي عكس گرفتيم. با اعلام اين خبر، حالت عصبي بچه‌ها بيشتر شده بود و با هم درگيري لفظي پيدا كردند. به اين خيال كه عصر به تهران برمي‌گرديم رفتيم وسايلمون رو جمع كنيم كه گفتند نه، شايد بعد از ظهر و شايد فردا سفر انجام بشه و بايد بمونيد. ساعت 4 گفتند بريم فرودگاه، احمدي‌نژاد پرواز كرده. تا ساعت 7 توي فرودگاه مي‌چرخيديم كه اعلام كردند منتظر نباشيد، هواپيما توي اصفهان فرود اومده و رييس جمهور زميني به شهركرد مياد. همه عصباني و خسته رفتيم ورزشگاه تختي براي برنامه منتخبين استان. دو ساعت و نيم هم اونجا روي سكوهاي سنگي نشستيم تا رييس جمهور رسيد. برنامه ساعت ۱۱ شب تموم شد.

صبح روز چهارشنبه رفتيم ورزشگاه شهر كرد، مردم با وجود اينكه روز قبل زير بارش شديد برف و سرما  ۴ ساعت منتظر احمدي‌نژاد بودند، باز هم اومده بودند. فارسان، اردل، بروجن، سورشجان و شهرها و روستاهاي بين راه از برنامه‌هاي روز پنجشنبه بود. احمدي‌نژاد مسير شهرها رو با ماشين طي مي‌كرد، چون بخاطر ابري بودن هوا امكان پرواز با هلي‌كوپتر وجود نداشت.

همين روز يكي از محافظان احمدي‌نژاد كه روي كاپوت ماشين نشسته بود افتاد و دستش شكست.

چهارمحال و بختياري مناظر طبيعي خيلي زيبايي داره اما شهرهاي اين استان جاذبه آثار باستاني كمي داره. چهار محال و بختياري مثل يك دشت صاف بين كوهها محصور شده و به بام ايران و سرزمين لاله‌هاي واژگون معروفه. از همه زيباتر، موقعيت جغرافيايي و زيبايي طبيعي شهرستان اردل بود كه اگه براي ساخت اقامتگاههاي تفريحي اقدام كنند درآمد قابل توجهي از توريسم نصيب استان ميشه.

محل اقامت ما حومه شهر كرد و پاي كوه بود. يه اتاق سه تخته با يك نفر اضافه و حموم و دستشويي كه به درد خودكشي مي‌خورد. روز اول هم معلوم بود كه ساختمون خانه معلم رو تازه موكت چسبونده بودند و از بوي چسب داشتيم خفه مي‌شديم.

غروب روز پنجشنبه به شهر كرد برگشتيم تا جلسه استاني هيات دولت تشكيل بشه و تو اين فاصله ما هم استراحت كنيم. صبح روز جمعه هر چي عكاس بود بردند لردگان چون برگشت از لردگان با هلي‌كوپتر بود و ظرفيت نداشتند كه همه رو ببرند. هر طور بود سخنراني رو از راديو نوشتيم. به محض تموم شدن برنامه لردگان رفتيم فرودگاه اما باورمون نمي‌شد كه داريم برمي‌گرديم تهران. بعد از مصاحبه مطبوعاتي آخر سفر - كه به سخنراني بيشتر شبيه تا مصاحبه و سوال پرسيدن چون حق سوال پرسيدن نداريم - اومديم سوار هواپيماي اجاره‌اي بلغارستان بشيم اما با وجود اينكه دو بار از گيت فرودگاه رد شده بوديم، سه‌تا سرباز هم روي پله‌ها ما رو بازرسي بدني مي‌كردند و حق بردن وسايلمون رو به داخل هواپيما نداشتيم. خبرنگار مهر (حامد طالبي) با ماموران امنيت پرواز درگير شد (هفتمين درگيري) كه اونها هم اجازه نمي‌دادند سوار بشه تا جايي كه كار به استاندار و نماينده مجلس كشيد. بايد تعهد مي‌داد كه از بازرسي امتناع كرده. بعد از نيم ساعت درگيري با وساطت نماينده شهر كرد و استاندار، اين خبرنگار سوار هواپيما شد در حالي كه كل مسافران هواپيما معطل همين يك نفر بودند. به هر حال هر طور بود برگشتيم تهران.

وقتي برگشتم فهميدم سرما خوردم. همسفر بودن با عليرضا صوت اكبر، محسن احمدي، سجاد صفري، علي امامي و احمدرضا شجاعي باعث مي‌شد تا سختي‌ها و بي‌برنامگي‌ها رو فراموش كنم و خاطرات خوبي از لحظات با هم بودن و خنديدن به مسائل روزمره به جا گذاشت.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 19:4 |
بی برنامگی تو سفر چهار محال و بختیاری مثال زدنیه!
+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 و ساعت 8:58 |
امروز براي سومين بار سفر رييس جمهور به خوزستان لغو شد. به برنامه‌ريزان سفرهاي استاني رييس جمهور توصيه مي‌كنم بيشتر از اين سفر لغو نكنند چون بازتابهاي منفي داخلي وخارجي زيادي داره. علاوه بر اين سعي كنند كمتر پنهان كاري كنند و اگه براي سفر برنامه‌ريزي مي‌كنند بعدا به دروغ اعلام نكنند كه قرار نبود بريم خوزستان!

نظم در برنامه‌ريزي‌ها مهمترين نكته‌اي هست كه مسوولان نهاد رياست جمهوري بايد رعايت كنند و گويا همين مهترين نكته مورد غفلت واقع شده.

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه یکم اسفند 1384 و ساعت 16:59 |