تبليغاتX

دفـتــر خـاطــرات

فيلم سنگسار ثريا،فيلمي است كه به اعتقاد بسياري از ايرانيان، سعي در ارائه چهره نامطلوبي از جامعه ايراني دارد. در واقع مخاطب با مشاهده اين فيلم، ناخواسته چهره‌اي مخدوش از ايران را در ذهن خود تداعي مي‌كند و بر اين باور است كه جامعه ايراني سياه و تاريك است. هر چند كه نمي‌توان منكر وجود برخي مشكلات در سيستم قضايي ايران شد، اما ارائه چهره‌اي زشت از ايران در يك فيلم نمي‌تواند مورد قبول يك ايراني وطن دوست قرار گيرد. با وجود مخالفت رسمي ايران با نمايش اين فيلم، با گذري در كنار خيابانهاي تهران مي‌توانيد به راحتي نسخه‌اي اين فيلم را با قيمتي اندك تهيه كنيد. ضعف نظارتي در دستگاه فرهنگي كشور به حدي عميق است كه نمي‌توان منكر آن شد. جا دارد مسوولان فرهنگي كشور بجاي هزينه در كارهاي بيهوده كه مورد پسند مخاطبان جامعه امروز نيست و همين طور ايجاد محدوديت‌هاي فراوان براي هنرمندان، كمي هم به فكر كارهاي بنيادين در عرصه فرهنگي به ويژه در عرصه فيلم سازي باشند نه اينكه فيلمسازان را محدود كنند.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 13:11 |

«روزی در جمع یاران به بهشتی گفتم این تهمت‌های تلخ آزارت نمی‌دهد ؟ نگاهم کرد و گفت: این "‌آسیاب به نوبت است " نوبت تو هم خواهد رسید!...

چقدر این روزها بی شما سخت می‌گذرد دوستان! من تا نیمه راه آمده‌ام. مشیت این بود که بمانم تا نوبت به من برسد؟ تا در سنگ زیر و بالای آسیاب صدای شکستن‌های خود را بشنوم و بچشم.»

+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 12:47 |
کی درباره شیراز و محل‌هاي با حال اين شهر اطلاعات داره؟ لطفا راهنمايي كنيد.
+ نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت 15:32 |

اواسط مهر ماه رفته بودم بوشهر. توي شهر و به ويژه در بازار، مي‌تونستي خيلي راحت روسها رو بشماري كه براي خريد اومده بودند پاساژ گردي. هر چند كه محيط بوشهر تنوعي براشون نداره اما بيچاره‌ها چاره‌اي جز اين نداشتند. نكته جالبي كه فهميدم رعايت حجاب توسط زنان روس بود. زنهاي روس براي رعايت حجاب، از دولت ايران مبلغي رو به عنوان حق حجاب دريافت مي‌كنند. يعني اگر پول نگيرند حجاب هم ندارند!

نكته جالب ديگه اينكه حتي منشي‌هاي روس‌ها كه براي نيروگاه اتمي بوشهر كار مي‌كنند وارداتي هستند و هيچ جايي براي ايراني‌ها در دم و دستگاه روسهاي مستقر در نيروگاه وجود نداره.

اين نيروگاه هم براي بوشهري‌ها شده مركز تفريح! هر كس رو كه مي‌خوان بهش حال بدن مي‌برند نيروگاه رو از نزديك نگاه كنه.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 16:4 |

يه ساندويچ سوسيس خالي با سه رديف سس قرمز و يه شيشه ماءالشعير معمولي. چقدر شد؟ ۹۰ هزار تومن؟

- چرا؟ شوخي مي‌كني؟

- مگه قيمت ماءالشعير رو نديدي؟ ۵۰ هزار تومن. ساندويچت هم شد ۴۰ هزار تومن.

مونده بودم چي جوابش رو بدم. جا خورده بودم. تازه چشمم به تابلوي بالاي سرش افتاد كه قيمت‌ها رو نوشته بود. به خودم لعنت مي‌فرستادم كه مگه كور بودي قيمت‌ها رو نديدي؟ كاش مي‌رفتم ساندويچي بغلي. كلي مايه ميذاشت و قيمتش هم ارزون بود. گفتم الان ندارم بدم. يه نگاه انداخت و گفت هر وقت داشتي بيا حساب كن.

در حال افسوس خوردن بودم كه چرا نرفتم سانديچي بغلي كه از خواب بيدار شدم.

بعيد هم نيست كه توي اين مملكت صبح بيدار بشي ببيني قيمت‌ها ۱۰ برابر شده و تو بايد فقط با چشمهاي گرد و قلمبه شده به فروشنده خيره بشي.

+ نوشته شده توسط سعید در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 5:45 |

گزارش ديشب ۲۰:۳۰ از اهداي خون مديركل و معاون سازمان انتقال خون يزد تنها يك نمونه كوچيك از دروغ‌هاي بزرگ به مردم بود. هر چند كه اين مديركل امروز به سرعت بركنار شد، اما تلاش براي ماست مالي كردن اين دروغ و اينكه خبرنگار از موضوع اطلاع داشته و گزارش صوري بوده حتي مرغ پخته رو هم به خنده وادار مي‌كنه.

در گزارش ديشب، آقاي مديركل و معاونش راحت دراز كشيده بودند و به خون دادنشون افتخار مي‌كردند اما وقتي خبرنگار چسب رو از روي دست اونها برداشت، معلوم شد كه خالي بندي بوده و اصلا سوزني به دست اين آقايون جان بر كف فرو نرفته!

 

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 18:57 |
براي چندمين بار خواب عطا افشاري رو ديدم. با حالتي سر حال و خندان و خوش تيپ. مي‌گفت جام خيلي خوبه، يه خونه شيك دارم و هر جا بخوام برم با سرويس ويژه ميان دنبالم. كلي همديگه رو بغل كرديم و شروع كرد به مزه پروني‌هاي هميشگي خودش. خلاصه اينكه از اوضاع اون دنيا خيلي راضي و خوشحال بود. مي‌گفت دستت درد نكنه كه ديشب ياد من كردي.

دفعه قبل هم ديدمش گفت توي مجلس ختم پيش تك ك دوستان نشستم و باهاشون احوالپرسي كردم و كلي براشون جوك گفتم. بيرون مسجد هم توي حلقه شما بودم كه داشتيد درباره من خاطره مي‌گفتيد و مي‌خنديديد. دست همتون درد نكنه.

يه بار ديگه هم توي يه برنامه ديدمش كه سر حال و خندان بود. البته ديشب تار هم مي‌زد!

خدا رحمتش كنه.

+ نوشته شده توسط سعید در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 14:3 |
ديروز يكي از نماينده‌ها درباره كابينه احمدي‌‌نژاد حرف جالبي زد. گفت آقاي احمدي‌نژاد ۴ سال پيش هم اومد مجلس و همين حرفهاي امروزش رو تكرار كرد و گفت كلي از كابينه تعريف كرد اما امروز مي‌بينيم از كابينه‌اي كه اين همه ازش تعريف شد فقط ۵ وزير براي دوره دهم معرفي شدند به اين معني كه بقيه كارآمد نبودند!
+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 12:37 |

عطا افشاري هم رفت. عصر ديروز خبردار شدم. بعد از شنيدن اين خبر تمام خاطراتي كه با هم داشتيم رو در ذهنم مرور مي‌كردم...

+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 7:34 |

این روزها روزهای خوبی نیست حداقل برای خبرنگاران و روزنامه نگاران. آنهایی که روزها و ساعاتشان را در کنار یکدیگر می گذراندند و در این روزها از هم جدا افتاده اند. یکی بیکار شده یکی در زندان است یکی کار نمی کند و یکی هم در بستر بیماری با مرگ دست و پنجه نرم می کند. دوست خوبمان عطا افشاری حال و روز خوبی ندارد. این هم در کنار ناراحتی در زندان بودن حسن زاده. برای هر دوی آنها دعا کنیم.

+ نوشته شده توسط سعید در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 1:17 |